حرفهای داود
دوشنبه ای که گذشت مسعود باستانی که در حال گذراندن محکومیت شش سال حبس خود در زندان رجائی شهر کرج است در بیمارستان سینا که محل کار من است بستری شد. سه شنبه تعطیل بود و من چهارشنبه موفق شدم به دیدنش بروم. سابقۀ آشنائی حضوری با او نداشتم ولی طبعاً دورا دور همدیگر را می شناختیم، بخصوص آنکه شنیده بودم در زندان با داود سلیمانی هم اطاق است و رابطۀ خوبی بین آنها برقرار است. همین خود بخود ما را به هم نزدیک می کرد. دوستی من و داود با هم ویژه و استثنائی ست. آشنائی ما در دوران دانشجوئی و در دفتر تحکیم وحدت بود. داود نمایندۀ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اهواز و من نماینده انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم. داود پس از چند سال به عضویت شورای مرکزی تحکیم انتخاب شد و به دانشگاه ما منتقل شد و کارشناسی ارشد و دکتری را در همین دانشگاه خواند و در همین دانشگاه به عضویت هیأت علمی دانشکده الهیات درآمد. در تمام فراز و نشیب های فعالیت سیاسی در دفتر تحکیم، چه زمانی که هر دو عضو شورای عمومی بودیم و چه زمانی که هر دو عضو شورای مرکزی بودیم، چه در جبهه زمانی که در هویزه با هم بودیم و خبر شهادت برادرش را به او دادند، چه در مدتی که هر دو عضو شورای هماهنگی گروههای خط امام بودیم، چه زمانی که هردو عضو موسس و شورای مرکزی جبهۀ مشارکت بودیم و چه در دورا ن نمایندگی مجلس ششم که با هم بودیم بطورغریبی همیشه نظراتمان مشابه هم بود. از جمله در بحران هایی که در دفتر تحکیم بوجود آمد نظرات ما کاملاً به هم شبیه بود. همکاری و همراهی سیاسی طولانی مدت ما موجب ارتباط عاطفی قوی بین ما بوده است تا اینکه پس از انتخابات داود به ناحق به زندان افتاد و تا دو سال که به او مرخصی داده نشد ما همدیگر را ندیدیم.

