اخراج از حاکمیت
در دوره اصلاحات و در حالی که دو قوه از سه قوه کشور در دست اصلاح طلبان بود، در بیانیه پایانی کنگره سوم جبهه مشارکت، بحث "خروج از حاکمیت" مطرح شد. دلیل طرح این بحث موانع متعددی بود که نهادهای انتصابی در پیش پای نهادهای انتخابی از جمله مجلس و رئیس جمهور قرار می دادند. سخن این بود که نظام مشروعیت خود را از انتخابات می گیرد و حضور کسانی که مورد پذیرش مردم هستند در حاکمیت، مشروعیت بخش است ولی اگر مسئولین انتصابی در شورای نگهبان و قوه قضائیه که منصوب رهبری هستند مانع اجرای برنامه های رئیس جمهور و مجلس باشند دلیلی ندارد که آنها با باقی ماندن در حاکمیت، مشروعیت بخش باشند اما اثر بخش نباشند.حقیقت آن است که این بحث هرگز به عنوان دستورالعمل حزبی در نیامد بلکه صرفاً یک تهدید بود اما طرف مقابل آن را جدی گرفت و در واکنش، بحث "اخراج از حاکمیت" را مطرح کرد و آن را در پایان دوره مجلس ششم و در انتخابات مجلس هفتم عملی کرد و با رد صلاحیت گسترده نمایندگان مانع از حضور آنها در انتخابات شد. نمایندگان مجلس ششم، در مقابل، تحصن 26 روزه ای را سامان دادند تا قبل از پایان آن مجلس اخراج کنندگان خود را از حاکمیت با چالش مشروعیت مواجه کنند. اما روند رد صلاحیت ها همچنان ادامه یافت تا هنگام انتخابات دهم ریاست جمهوری که نامزد های شاخص آن از فیلتر شورای نگهبان گذشتند و انتخابات جدی شد. اما بیم بازگشت اصلاح طلبان چنان اضطرابی را در حاکمان موجب گردید که متعاقب آن کردند آنچه کردند و شد آنچه شد.
اکنون می توان به عقب نگریست و برآورد کرد که سیاست های تنگ نظرانه و بی اعتنایی به خواست مردم که متقابلاً منجر به طرح بحث خروج از حاکمیت گردید و متعاقب آن دستورالعمل اخراج از حاکمیت، چه مقدار برای کشور هزینه داشته است. البته بخشی از حاکمیت مانند آقای جنتی که نقش بسزایی در تحمیل این هزینه ها بر انقلاب و نظام داشته اند، وضعیت کنونی را بسیار مطلوب ارزیابی می کنند و اینکه کشور دچار چنین شقاق عظیمی شده است را فرصت قلمداد می کنند تا با خیال راحت بتوانند بخش دیگر را که مزاحم خود می دانند کاملاً حذف و با خیال راحت حکومت کنند. البته این دریافت جز از کوتاهی فکر نیست چرا که در پس امروز، فردایی نه فقط در آن دنیا که در همین دنیا هست. کافیست به تحولات منطقه با چشم بصیرت نگریسته شود تا دریافته شود که هیچ خیالی نمی تواند از حسابرسی مردمی که آگاه هستند و با بهره گیری از شبکه های اجتماعی در ارتباط با هم بوده و تبادل اطلاعات و نظر می کنند و در وقت مقتضی به صحنه می آیند، راحت بماند.
بنظر می رسد در صفحه بازی قدرت در میان بازیگران حاکم اکنون نوبت به اخراج هاشمی از حاکمیت رسیده است. هاشمی که در زمان امام نیز عملاً نفر دوم حاکمیت محسوب می شد. این نقش را پس از امام نیز حفظ کرد. او در همه صحنه های پس از انقلاب حاضر بوده و در سیاست ها و عملکردها سهم داشته است. بنابراین کسی را نمی توان یافت که نسبت به او بدون نظر باشد. عرصه عمل او درون حاکمیت بوده است و به همین دلیل چندان سامان و سازمانی در بین مردم ندارد. با این حال حذف او از حاکمیت ساده نیست و بیم و امید زاید الوصفی را در همگان پدید آورده است. بیم برای آنان که با چشم اشکبار به عاقبت نظام می نگرند و امید برای آنان که حذف او را پیروزی خود می دانند و یا کسانی که به سقوط نظام دل بسته اند.
پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری و قطبی شدن فضای سیاسی کشور و اراده جناح حاکم برای یکدست کردن حاکمیت از سویی و بروز قدرت اجتماعی مردم از سوی دیگر، هاشمی ترجیح داد در میانه بماند و نگذارد گسست و قطبی شدن کامل شود وبرای کم کردن فاصله بین استوانه های نظام و جلب اعتماد مردم راهکار ارائه داد. حرکت او از آن جهت که یک قدم به سوی مردم بود با استقبال آنها روبرو شد و از سوی دیگر چون عدم همراهی با افراطیون حاکم بنظر می رسید با تقبیح و مقابله آنها مواجه گردید. آنها که بدرون حصار حاکمیت رفته بودند می خواستند به هر روی در را ببندند تا به زعم آنها غریبه ای وارد نشود ولی هاشمی در بین در و چارچوب ایستاده بود تا این در بسته نشود و گسست کامل دولت و ملت پدید نیاید.
اکنون آنها تصمیم خود را گرفته اند تا اگر هاشمی به داخل حصار نمی رود او را بیرون بیاندازند و در را ببندند. اگرچه مجلس خبرگان در شرایط کنونی محلی از اعراب ندارد و ریاست آن یک پست تشریفاتی تلقی می شود اما ماندن یا نماندن هاشمی در این پست تبدیل به یک نماد شده است. نماد عاقبت کار نظامی که می خواست تحقق بخش آرمان امام و شهیدانی باشد که عمر و زندگی خود را به پای آن ریختند و آرزوهای ملتی که آزادی و بهروزی خود را در آن می جستند. در این صورت حصار حاکمیت در انحصار کسانی در خواهد آمد که قانون را بر نمی تابند، مردم را ولی نعمت خویش نمی دانند و مشروعیت کار خویش را در پذیرش و رضایت مردم نمی انگارند.
با این حال حکمت کار خدا را که می داند. آنها به سراغ مهدوی کنی رفته اند و حاجت خود را پیش او برده اند. کسی که از جنس آنها نیست. از جنس جنتی و مصباح و احمدی نژاد نیست. شاید.....
اللهم صل علی محمد و آل محمد واجعل لنا من امرنا فرجاً و مخرجاً و ارزقنا من حیث نحتسب و من حیث لا نحتسب
خدایا بر محمد و آل او درود فرست و برای ما گشایش و برون رفتی خوش در کارهایمان قرار بده و روزیمان را از جایی برسان که در حساب آورده ایم ویا از جایی که در حساب نیاورده ایم.

نظرات
صالح :
خدایا عاقبت ما را ختم به خیر گردان !!
صالح - March 1, 2011 12:12 PM
سعيد :
شايد اين حاكميت زبان خوش حالي اش نميشود.شايد راه را به اشتباه داريم ميرويم.شايد بايد كمي سخت تر با اين آقايان برخورد شود.
سعيد - March 1, 2011 1:52 PM
majid :
یعنی از شما خیلی بعیده این همه ساده اندیشی ، اینا مهدوی کنی که هم سنی ازش گذشته و هم مریض میارن بد یه مدت مهره خودشان میذارن جاش
majid - March 4, 2011 8:44 PM
امیر :
سلام با عرض پوزش میخواستم حتمن به این سوال پاسخ دهید. ایا شما هنوز هم بر روی حرف خود راجع به تبریک اقایان لاریجانی به اقای موسوی هستید؟
شکوری: بنده مطلبی پس از آزادی از زندان نوشته ام و در آن به موضوع این سوال نیز پرداخته ام ولی فرصت مناسب برای انتشار آن فراهم نیامد. شاید بزودی آن را منتشر کنم. با این حال به شما که پرسیده اید عرض می کنم که بنده هیچ نسبتی به آقای صادق لاریجانی ندادم بلکه گفته بودم مطالبی هم در مورد ایشان هست. در مورد آقای علی لاریجانی نیز هر چه گفتم همانجا تصریح کردم که از قول سایت های طرفدار دولت می گویم.
پس از آزادی از زندان نامه آقای سعید شریعتی به رئیس قوه قضائیه را در این زمینه دیدم. حق مطلب آنجا ادا شده بود و من اظهارات ایشان را در آن نامه تأیید می کنم.
امیر - March 13, 2011 11:03 AM