شکوری راد: دانشجویان در عقل گرائی به تبعیت از امام(ره) می رسیدند
آنچه در پی می آید متن کامل مصاحبه روزنامۀ شرق با اینجانب است که در ویژه نامۀ سالگرد عروج ملکوتی آن بزرگوار درج شده است.
سیده فاطمه دستغیب: در آستانۀ بیست و دومین سالگرد رحلت بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) به سراغ علی شکوری راد یکی از دانشجویان فعال در سالهای انقلاب و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دهۀ 60 رفتیم تا نگاه امام(ره) به فضای اجتماعی دانشگاهها و فعالیت سیاسی- فرهنگی دانشجویان را در سالهای حیات امام از این فعالیت دانشجوئی در آن سالها بپرسیم...
در فضاي امروز جامعه ايران و آنچه كه ما امروز شاهد آن هستيم در عرصه اجتماعي – سياسي نسل امروز دور از امام به لحاظ زماني و فضاي ذهني چه نكتهاي از شخصيت امام ميتواند موثرتر و متجليتر باشد براي شناساندن بیشتر ایشان به نسل جدید؟
كلا روحانيت در طول تاريخ يعني روحانيت شيعه يكي از ويژگيهاي ممتازش پيوستگي با مردم بود. اين پيوستگي با مردم لزوما به معناي اعتقاد به مردم نبود ولي وجود داشت و به نوعي موجب ميشد مردم پشتوانه روحانيت باشند و سبب اقتدار روحانيت هم مقبوليت آن در بين مردم بود. به نظر من يكي از مهمترين چيزهايي كه امام بر جاي گذاشت پيوستگي خيلي نزديك با مردم بود. يعني شايد خيلي كمتر در بين عالمان ديني اين مقدار اعتماد به مردم را كه امام از خودش بروز داد را ميبينيد. يعني هميشه پيوستگي مردم به روحانيت در تبعيت مردم از روحانيت متجلي بود ولي امام اين را تبديل كرد به اعتماد مرجعيت به مردم و اين شان مردم را خيلي بالا آورد يعني اولا امام به مردم خيلي اعتماد كرد و ثانيا اعلام كرد كه خواست مردم است كه موجب ميشود روحانيت داراي اقتدار باشد نه اينكه اقتدار روحانيت از جانب خودش است و مردم از آن تبعيت ميكنند و اين ارتباط محفوظ ميماند. رهبري امام در انقلاب اسلامي بلامنازع بود يعني هيچكس نبود كه ا دعا بكند كه هم عرض امام در انقلاب نقش دارد، مراجع ديگري که بودند، رهبران سياسي ديگري كه بودند، تشكلهاي ديگري كه وجود داشتند همگي اذعان ميكردند بر رهبري امام و اگر هم سهمي در رهبري نهضت از خودشان بروز ميدادند يا داشتند در امتداد رهبري امام قرار ميگرفت نه در عرض رهبري امام. با اين اقتدار و جايگاه، امام باز روي كرد به مردم و گفت نوع نظام را بايد مردم راي بدهند و رفراندوم برگزار كرد، درحالي كه اگر آن موقع امام ميگفت جمهوري اسلامي شايد كمتر كسي در جامعه پيدا ميشد كه مخالف نظر امام نظر دهد يا اگر صدايي هم وجود داشت صدايي نبود كه طنيني داشته باشد اما امام رسما اعلام كرد كه مردم بايد خودشان نظام خودشان را تعيين كنند اگرچه نظر خودش را گفت اما آن را منوط كرد به نظر و راي مردم. باز درمورد قانون اساسي همينطور بعد از اينكه خبرگان قانون اساسي را تدوين كردند گفت مردم بايد راي بدهند تا اين قانون اساسي، قانون اساسي شود و پايه و اساس رفراندوم را گذاشت. يعني در حقيقت اعلام كرد كه نظر و راي مردم هست كه به حاكميت اقتدار ميدهد نه اينكه فقها به ذات حاكم هستند و مردم وظيفهشان تبعيت از آنهاست.
**اين به نظر من يك ويژگي ممتاز است. اگر كسي بخواهد برخي از ويژگيهاي ممتاز امام را دربيابد بايد برگردد به تفكراتي كه قبلا وجود داشته. من در مدتي كه زندان بودم يك كتابي را از آقاي حسين آباديان در رابطه با نظام قدمايي اندیشه و اندیشه مشروطه خواندم. تحليل كرده در بين علمايي كه آن موقع وجود داشتند چه ديدگاههايي در زمينه حكومت يا حاكميت اسلام وجود داشته. وقتي آدم آن انديشهها را ميخواند تازه پي ميبرد كه چقدر انديشه امام جلو بوده است.
يعني شما يك موقع امام را مقايسه ميكنيد با يكسري روشنفكران كه در جوامع ديگر هستند و يك موقع امام را مقايسه ميكنيد با سلف خودش. امام خيلي نوآور و پيشرو بوده اند. آدم وقتي اين مقايسه صورت ميگيرد ميفهمد. چون شما يك موقع هست كه جامعه ايران را با جامعه دموكراتيك غربي مقايسه ميكنيد. يكسري مفاهيم آنجا پذيرفته شده و پذيرفتهشدن آنها هم يك سیر تاريخي دارد. اينطور نبوده كه آنها هم خيلي راحت اينها را به عنوان يك مباني در فرهنگ سياسي – اجتماعي خودشان بپذيرند. آنها هم كش و قوس زياد داشتند ولي آن دوره را سپري كردند و آمده اند جلو. ولي امام در حقيقت در جامعهاي مثل جامعه ما از حوزه بيرون ميآيد و حرفهايي ميزند و روشهايي به كار ميگيرد و تفكراتي را مطرح ميكند كه اينها خيلي نوآورانه است و خيلي جلوتر از بقيه است. وقتي آدم اينها را مي خواند می فهمد كه قبلا چه حرفها و انديشههایي وجود داشته و سپس انديشه امام را ميبیند آنگاه منزلت و قدر انديشه امام را بهتر ميفهمد. ما ميدانيم آنچه كه در غرب هست متناسب با جامعه خودشان است و لزوما الگويي كه در غرب پذيرفته شده الگوي مناسبي براي جامعه ما نيست ولي امام با درك همه اين مسايل الگوي مناسب براي جامعه ما را مطرح كرد كه البته الان به دليل تجربههاي منفي عینی كه به وجود آمده متأسفانه اينها هم زيرسوال رفته اند. ولي ميشود گفت كه براي جامعه ايراني بايد يك الگوي بومي داشته باشيم، اين الگوي بومي ما خيلي متاثر از انديشههاي امام خواهد بود و اينطور نيست كه کسانی بديهي تلقي بكنند كه دموكراسي به شيوه غرب يك روش و راهحل نهايي است و هر جامعهاي كه ميخواهد رو به آينده حركت بكند حتما بايد از اين مسير بگذرد. ما ميدانيم دموكراسي به شيوه غرب عيب و ايراد زياد دارد ولي فعلا به عنوان بهترين گزينه مطرح ميشود. ما منكر نيستيم كه دموكراسي گزينه مطلوبي براي بشر امروز براساس درك امروزش است ولي اين دموكراسي متناسب با شرايط بومي هر كشور كه براساس فرهنگ و اعتقادشان عمل ميكنند بايد بومي شود تا بتواند كاركرد مثبت خودش را داشته باشد. آنچه كه امام مطرح كرد در حقيقت يك جهش بسيار بزرگ در جامعه بومي ايران بود براي رسیدن به دموكراسي و آزادي در بستر انديشه دينی.
*به عنوان سوال دوم ميخواستم از نوع ارتباط و نوع نگاهي كه نسل جوان و دانشگاهي دهه 60 به خصوص طيف سياسي آن در دانشگاهها كه در راس آن دفتر تحكيم وحدت و خود انجمنهاي اسلامي بودند كه شما در كش و قوس آن فعالیت ها بوديد و عضو شوراي مركزي تحكيم و عضو شوراي عمومي تحكيم بوديد نوع نگاه و رابطه اين جريان با امام و تلقي آنها از فعاليت سياسي در جامعهاي كه رهبري آن توسط يك شخصيت محبوب اين نسل به نام امام خميني (ره) است چگونه بود؟
انقلاب اسلامي آخرين انقلاب اصيل در جهان بوده، بعد از انقلاب اسلامي و بعد از فروپاشي شوروي ديگر انقلابي به سبك آن انقلابهاي قرن بيستم نداشتيم و نديديم و اين تحولاتي كه بعدا در كشورهاي مختلف رخ داده متفاوت است. اينها يك حركتهاي اصلاحي است يا حداكثر به تعبیر آقای جلائی پور "اصقلاب" است يعني تركيبي از اصلاحات و انقلاب. ولي آنچه كه در انقلاب اسلامي رخ داد يك انقلاب تمام عيار بود كه همه جنبههاي زندگي جامعه را تحت تاثير خودش قرار داد فقط رفتن و جابهجايي حاكمان نبود خيلي چيزهاي ديگر هم عوض شد. بنابراين وقتي ما داريم راجع به امام صحبت ميكنيم به عنوان رهبر انقلاب صحبت ميكنيم، رهبر آخرين انقلاب بزرگ و اصيل بشر كه در قرن بيستم اتفاق افتاد.انقلاب در آن زمان ارزش بود اما امروز در شرايطي هستيم كه انقلاب، دیگر پذيرفته شده نيست و مردم خيلي سراغ انقلاب نميروند تعريف مناسبات مربوط به دوران انقلاب يك مقدار دشوار است به خصوص براي نسل جوان. ولي امام به عنوان يك رهبر، یک انقلابي تمام عيار بود. اين تمام عيار بودن باعث جذب جوانان نسبت به او ميشد اين معيارهاي تمام عيار يعني اينكه رهبري آماده باشد كه خودش را آماده كند براي هدفي به عنوان يك اصل كلي و علاوه بر اين تغييراتي كه در جامعه به وجود ميآورد تغييرات ريشهاي و بنيادين باشد با حذف مجموعههايي و با جايگزيني مجموعههاي ديگر توام باشد چون در انقلاب حذف صورت ميگيرد نه اصلاح. در آن زمان آن انقلاب بود و امام هم اين نوع رفتار انقلابي را تمام و كمال انجام ميداد و به همين دليل جوانانهاي انقلابي شيفته ايشان بودند چون ايشان در رفتار انقلابي خودش جدي بود و اهل سازش نبود. در زمان انقلاب سازش يك امر نامطلوبي است در حاليكه امروز سازش يك امر نامطلوب تلقي نميشود. بنابراين در آن دوران امام به دليل بيان و رفتار انقلابي كه داشت در دل جوانان جا داشت و جوانها او را خيلي قبول داشتند و از او تبعيت ميكردند از جمله دانشجويان همان موقع كه در حقيقت جزو نخبگان بودند. دانشجويان در زمان انقلاب جزو طبقات ممتازه جامعه بودند، يعني هر كسي كه دانشجو بود خودبهخود اعتبار داشت. دانشجو بودن منشا اعتبار بود، منشا احترام بود، منشا امتياز بود به دليل اينكه ما 180 هزار دانشجو در جامعه، جامعه 36 ميليوني، آن موقع بيشتر نداشتيم و اين جمعيت خيلي كوچكي بود و رقابت در كنكور خيلي سخت بود و كساني كه به دانشگاه راه پيدا ميكردند معنايش اين بود كه زندگياش متحول ميشود و آيندهشان بهتر ميشود و اوايل انقلاب هم دانشجو چنيين منزلت و اعتباري داشت و اين دانشجويان خودشان را در پيوستگي با رهبر انقلاب كه امام بود تعريف ميكردند و عنوان خط امام هم ابتدا توسط دانشجويان پيرو خط امام مطرح شد به اين صورت كه الان شناخته شده است يعني تبعيت از امام به شكل كامل. همانطور كه گفتم امام اظهار اعتمادي شگرف به مردم ميكرد که موجب اعتماد متقابل مردم به او بود.آن موقع دانشجويان یک قشر ممتاز بودند و مثل الان نبود كه آنقدر دانشجو زياد باشد كه از قدر و منزلتش كم شده باشد، يك رابطه متقابلي بود و دانشجويان خيلي امام را قبول داشتند چون در رفتار و كردار و گفتار امام نقص نميديدند.
ميديدند امام هر جايي صحبتي كرده درست بوده و با معيارهايشان جور درميآمد. یک ويژگي كه امام داشتند اين بود كه درستی هر رفتار و گفتاري را ارجاع ميدادند به معيارها نه به اشخاص، اتفاقا دانشجويان ارادتشان به امام نه به عنوان اين بود كه امام را معيار درستي و نادرستي هر چيز بدانند معيارهايي براي درستي و نادرستي هر فكر يا رفتاري داشتند و امام را منطبق با آن معيارها ميديدند و به همين دليل ارادتشان يك ارادت آگاهانه بود. هيچكسي به خاطر تبعيت از امام عقلش را تعطيل نميكرد. امام همه را دعوت ميكرد به اينكه از عقلشان استفاده بكنند و اينهايي كه از عقلشان استفاده ميكردند در روند استفاده از عقل به تبعيت از امام ميرسيدند نه در روند تعطيلي عقل كه اين به نظر من يك وجه ممتازي بود كه باعث ميشد جوان دانشجو احساس كند يكبار مسووليت سنگيني بر دوشش است. من گاهي براي فرزندان خودم تعريف ميكنم. مثلا به پسرم كه 20 سالش بود ميگفتم من سن تو كه بودم اين افكار در ذهنم بود در حاليكه وقتي من اين را براي او ميگويم برايش قابل هضم نيست كه يك جوان 20 ساله آنقدر افكار بزرگي داشته باشد. اينها چيزي بود كه امام و جريان انقلاب كه امام آن را رهبري ميكرد به ما داده بود، يعني ما در سن 20 سالگي افكار، ايده و نظراتمان خيلي بزرگتر از آن چيزي بود كه انتظار ميرفت يك جوان 20 ساله داشته باشد. به همين دليل هم دانشجويان كه معمولا در محدودۀ سني 20 سال و شايد كمتر هم بودند به هيچوجه اين احساس را نداشتند كه كسي بايد دستشان را بگيرد و راهشان ببرد بلكه هر كدامشان براي خودشان يك رهبر بودند. منتها رهبري آنها در امتداد رهبري امام بود. در دانشگاهها اين قضيه خيلي بارز بود يعني دانشجويان احساس ميكردند كه خودشان را در ارتباط مستقيم با امام ميديدند. من يادم است كه آن موقع حزب جمهوري اسلامي كه تشكيل شده بود دانشجويان خيلي علاقه نشان نميدادند كه بروند عضو حزب شوند، پيوستگي مستقيم خودشان با امام را ترجيح ميدادند به اينكه بروند و در قالب يك حزبي بگنجند و علتش هم اين بود كه ابعاد خود را خيلي بزرگتر ميديدند يعني احساس ميكردند در دانشگاه مستقيما به امام وصل هستند. هر كدام از دانشجوياني كه خودش را با امام نزديك احساس ميكرد همانقدر هم احساس ميكرد امام به او نزديك است. اين احساس دوطرفه برقرار ميشد و يك اعتماد به نفس بالايي را به دانشجويان ميداد كه نمونه آن را در تسخير لانه جاسوسي آمريكا ميبينيد كه حركت بزرگي از جانب دانشجويان انجام ميشود نه به عنوان اينكه اينها خواسته باشند كاركردي مثل گروه فشار را داشته باشند كه از حمايت و رانت برخوردار باشند براي انجام حركتي. آنها به هيچوجه چنين تضمينهايي را نداشتند آنچه كه به آنها براي انجام اين حركت اعتماد به نفس ميداد همان اعتماد به نفسي بود كه به لحاظ پيوستگي بااندیشۀ امام پيدا كرده بودند آن هم بر مبناي عقلانيت نه بر مبناي تعطيل كردن عقل.
* ميتوانيم جمعبندي كنيم و بياييم اين را بگوييم چطور ميشود يك جوان بين 20 تا 30 ساله نماينده مجلس بوده، استاندار بوده، فرمانده جنگ در جنگ بوده، به قولی تسخيركننده لانه جاسوسي امریکا بوده البته نه فقط در يك اقدام احساسي و هزار كار ديگر كه جوانان دهه 60 انجام ميدادند. رمز اينكه اين نسل به خودش اجازه ميداد وارد اين نفش فعال اجتماعي شود يكياش اين بوده كه به تبع امام احساس ميكرده كه اين قدرت ذاتي را پيدا كرده، درست است؟
اين رشد تفكر و انديشه بود كه از طريق آموزههاي امام به آنها منتقل شده بود. الان هم ممكن است كساني باشند كه چنين ادعايي داشته باشند و دست به كارهاي خطير هم بزنند و ادعا كنند كه ما در تبعيت از رهبري داريم اين كارها را انجام ميدهيم اينها در حقيقت كساني نيستند كه داراي تحليل و تفكر باشند اينها كساني هستند كه عقل را تعطيل كرده اند، در شرایط استقرار نظام و حاکمیت قانون آن را زیر پا گذاشته و با اشاره انگشت كساني به اين طرف و آن طرف ميروند در حالي كه آن موقع اينطور نبود دانشجويان بر مبناي تفكر و تعقلشان پيرو امام شده بودند و با امام در ارتباط بودند و دارای تحليلهاي سیاسی و اجتماعی مستقل بودند، وابسته به انگشت اشاره كسي نبودند ولي خودشان را همجهت با امام ميديدند به خاطر اينكه تحليلهاي امام را بر اساس معیارهای پذیرفته شده دوران انقلاب صحیح دیده و ميپذيرفتند. گاهي در بحثهايي كه در مورد موضوع ولايت فقيه صورت ميگيرد از جمله ماه پیش که با جمعي از دانشجویان بسيجي دانشگاه تهران نشستی داشتیم اين بحث مطرح می شود که آیا تبعيت از ولايت فقيه به معناي تبعيت از معيارهایی است که در یک شخص متجلی ست یا تبعیت از یک شخص است ولو با معیارها سازگار نباشد.
شما خاطرهاي را نميخواهيد تعريف كنيد از ملاقات حضوريتان با حضرت امام؟
من يكبار بيشتر ملاقات خصوصي با امام نداشتم كه آن هم به همراه آيتالله شبيري زنجانی بود، البته ملاقات با امام را قبل از انقلاب دو بار در مدرسه رفاه رفته بودم و بعد از انقلاب چندين بار به در بند و جماران به ديدن ايشان رفته بودم. يكبار آقاي شبيري آمده بودند منزل ما ایشان قصد داشتند بروند خدمت امام. من هم همراهشان شدم. آقاموسی(شبیری)بودند و فرزندشان محمد آقا که هم سال من بود و يكی از دوستانشان بنام دكتر شهاب كه ماشين داشتند و من كه 4 نفري به ديدن امام رفتيم. حاج احمد آقا خيلي احترام گذاشت و بدون هيچگونه مراقبت و حافظتي ما را پيش امام برد (حتي بازرسي بدني هم نكردند) آنقدر امام براي آقاي شبيري احترام قايل بود كه به همراهان هم احترام ميگذاشتند وقتي آقاي شبيري من را به امام معرفي كرد امام تفقدی کردند و گفتند آينده اين مملكت به دست شما جوانهاست و آن ديدار جوري بود كه من تا دو روز احساس ميكردم روي زمين راه نميروم. احساس ميكردم روي هوا راه ميروم. آن ديدار يك ديدار سياسي نبود يك ديدار عاطفي بود و امام نسبت به آقاي شبيري ابراز علاقۀ بسیار كردند، امام با پدر آقاي شبيري رفاقت داشتند و از آن جهت هم به آقاي شبيري خيلي احترام ميگذاشتند.
* در جمع تحكيم؟
به اين شكل نه، دیدار خصوصی در زمانی که من در مرکزیت بودم، نداشتيم. البته اواخر عمر شريف امام ما رفتيم با حاج احمد آقا صحبت كرديم و تقاضا كرديم كه ديداري با امام داشته باشيم، حاج احمد آقا گفتند د يدار نميشود ولي شما نامهاي بنويسيد كه من بدهم به امام در حاشيه آن براي شما چيزي بنويسند. آن موقع مرسوم بود. مثلا آقای مشكيني، جامع مدرسين و چندين نفر نامه اينطوري نوشته بودند و امام در حاشيه براي تاليف قلوب چيزهايي مينوشتند. ما قدری تأخیر كرديم و ناگهان امام بیمار شدند و تحت عمل جراحي قرار گرفتند و اين كار صورت نگرفت ولي مدتي كه من دفتر تحكيم بودم ديدار خصوصي با امام نداشتيم كه حداقل من در آن شركت داشته باشم. دوستان دفتر تحكيم ابتدا خيلي از امام تقاضا كردنده بودند كه در دفتر تحكيم نماينده بگذارند كه ابتدا امام زير بار نميرفتند، بعد كه دفتر تحكيم خيلي اصرار كرد امام گفتند شما چه كسي را پيشنهاد ميكنيد دوستان گفته بودند آقاي موسوي اردبيلي را. امام هم گفته بودند ايرادي ندارد اگر آقاي موسوي قبول كند من ايشان را به عنوان نماينده خودم ميگذارم ولي وقتي بچههاي تحكيم به آقاي اردبيلي مراجعه كردند ايشان نپذيرفت. ايشان اساسا با اينكه كسي به عنوان نماينده امام از جايي مراقبت كند موافق نبود، نه اينكه نپذيرند كه در دفتر تحكيم نماينده باشند نميپذيرفت كه نماينده امام در جايي باشد.
ایشان ميگفتند هر كسي خودش عقل دارد و لزومي ندارد نماينده امام بالاي سر كسي باشد. ابتدا هم كه دفتر تحكيم تشكيل شد يك شوراي نظارت كه منصوب امام باشند مطرح بود كه عملا پا نگرفت يك شوراي هفت نفره بود كه مثلا آقاي بنيصدر، آقاي خامنهاي و... جزوشان بودند.
*آيا شما معتقد هستيد شخصيت و چهره انديشهاي امام امروز بدرستی معرفی شده است؟
متاسفانه اکنون بعضاًعملكرد مسوولان و كساني كه در راس مناصب حكومتي هستند به گونهاي است كه انديشه امام را زير سوال برده و ضربه اساسي به تفكرات امام زده است. يعني مردم و بخصوص جوانانی كه نه با معيارهاي انديشهاي نظام بلكه با عملكرد حاكمان مواجه هستند و بر اساس ادعا و تبلیغات آنها تلقي می کنند که این گفتار ها و رفتار ها برگرفته از تفكر امام است در نظرشان زير سوال رفتن مسوولان مملكت به معناي زير سوال رفتن انديشه امام شده است و متاسفانه روز به روز هم دارد شدت پيدا ميكند به طوري كه برخلاف آن زماني كه ما بوديم و رهبري امام بلامنازع بود و قبول داشتن امام بديهي بود، امروز برای بعضی عكساش به عنوان بديهي تلقي ميشود و براي ما سخت شده است كه ثابت بكنيم كه چرا آن موقع آن مقدار به امام ارادت داشتيم و از امام تبعيت ميكرديم و همه اينها ناشي از عملكرد مسوولان است. من فكر ميكنم اگر در انتخابات دو سال پيش فقط يك تصميم درست گرفته ميشد و اجازه داده نميشد كه روند اعتراضات انتخاباتی با مانع مواجه شود و سركوب شود و تبديل شود كه به يك جنبش سراسري كه مطالباتش فراتر از مطالبات انتخاباتي است، اگر يك برخورد درستي ميشد امروز ميتوانستيم وضعيت بهتري را داشته باشيم و به خصوص در زماني كه تحولات منطقه در راستاي حركت اصيل انقلاب اسلامي شكل گرفته است ما براحتی در كنار انقلابيون قرار می گرفتیم نه در كنار دولتها و حكومتهاي ديكتاتور.
*حالا كه شما به اين مساله معتقد هستيد بهترين و موثرترين اقدام كه الان ميشود انجام داد براي باز زدودن اين غبار از چهره امام و بيمه كردن نظامي كه برخواسته از خواست مردم بوده چه ميتواند باشد؟
تا زماني كه اين روندي كه الان در كشور حاكم است ادامه دارد من چارهاي براي اين موضوع نميبينم ما نميتوانيم خيلي راحت رفتار حكومتگران امروز را از انديشه امام تفكيك كنيم.
متأسفانه براي خيلي از جوانان اين روند تداوم همان انديشه امام تلقي ميشود و آنها تفکیک قائل نمی شوند. راهي كه وجود دارد اين است كه يك مقدار زمان بگذرد و اين رفتارهايي كه در حكومت فعلي دارد صورت ميگيرد اصلاح شود، آنگاه مردم پي ببرند كه آنچه كه انجام ميشده منطبق بر تفكرات امام نبوده يك چيز انحرافي يا بياعتنايي به تفكرات امام بوده كه به اين صورت خودش را نشان ميداده است.
با وضعيتي كه امروز هست خيلي دشوار است که ما چهرۀ پاک و بی آلایش امام را آن طور که بوده و نه آنطور که در صدا وسیما نمایش داده می شود به مردم نشانم بدهیم. ما مواجه ميشويم با جوانهايي كه خيلي صادقانه فكر ميكنند، خيلي هم ما را قبول دارند و خيلي هم به ما احترام ميگذارند ولي حرفهاي ما كه در دفاع از امام ميزنيم، در دفاع از روند انقلاب اسلامي ميزنيم را درك نميكنند. آخرش هم به ما احترام ميگذارند ولي در چشمانشان باور و قبول ديده نميشود و اين براي ما سخت است كه ببينيم جواناني كه دوستشان داريم و قبولشان داريم اشتباه فكر ميكنند و اشتباه برداشت ميكنند. درك ما براي آنها سخت است و درك آنها براي ما سخت شده و اين يكي از دردهاي امروز ماست.
*به عنوان آخرين سوال برداشت شما به عنوان يك دانشجوي سياسي قبل از انقلاب استفاده از اقتدار سياسي امام در منازعات داخلي به چه ترتيب بوده و چهقدر احساس ميكرديد اين دخالت دارد در امور اجرايي كشور؟
امام يك فرد تكليفگرا بود نه نتيجهگرا. امام در هر مقطعي آنچه كه تكليفش بود را عمل ميكرد و خيلي ناظر بر نتيجه نبود. در بياناتشان هم هست كه ما مامور به تكليف هستيم نه مامور به نتيجه. این به معنای بی اعتنایی به واقعیات و بی اعتنایی به نتیجۀ هر اقدام نبوده است بلکه اصل این بود. اين پايه فكري امام باعث ميشد كه امام در تصميمگيريها همينگونه عمل بكند. امام بعضي اوقات تصميماتي را گرفتند كه اين تصميمات بر اساس تكليف بوده و نه براساس اينكه حالا نتيجهاش براي كل حركت خوب يا بد است. تا زماني هم كه چيزي را تكليف احساس نميكردند تحميلي هم براي ديگران نداشتند يعني وقتي كه احساس تکلیف ميكردند عمل ميكردند اما قبل از آن اين فرصت براي همه وجود داشت كه هرگونه فكر ميكنند يا عمل ميكنند، بكنند. آن هم كه امام در وصيتنامهشان ميگويند من با قلبي آرام و ضميري مطمئن از خدمت خواهران و برادران مرخص ميشوم اين است كه امام در محاسبه نفس خودشان ميديدند كه هركجا تكليفي را احساس كرده اند به آن عمل كرده اند و خيلي ارزيابي نميكردند كه آن چيزي كه حاصل شده آيا همان چيزي است كه از ابتدا مطلوب تلقي ميشد يا نه و اگر ما اين را درك كنيم بسياري از تصميمات امام را در برهههاي مختلف ميتوانيم درك كنيم از جمله در رابطه با بنيصدر كه امام تا روزهاي آخر هم از بنيصدر حمايت ميكرند و جايي كه احساس كردند لازم نيست حمايت بكنند آن حمايت را برداشتند و بنيصدر هم نتوانست ادامه بدهد آن به خاطر پايگاه بسيار وسيعي بود كه امام در بین مردم داشت.
نه اينكه امام كمك بكنند به سقوط بنيصدر بلكه همين كه ادامه حمايتشان را تكليف احساس كردند بنيصدر هم نتوانست ادامه دهد. در رابطه با جنگ هم همينطور.
امام تا چند روز قبل از پايان جنگ گفته بودند امروز ترديد در ادامه جنگ خيانت است ولي وقتي تكليف احساس كردند كه جنگ امكان ادامه ندارد قطعنامه را پذيرفتند و به جنگ خاتمه دادند و اين نشان ميدهد كه آن لحظهاي كه احساس تكليف كردند از عواقب و تبعاتش پروايي نكردند كه نتيجه چه خواهد شد. البته خدا هم به سبب اخلاص امام کارها را درست می کرد. کما اینکه پس از پذیرش قطع نامه که امام تعبیر به نوشیدن جام زهر کردند ذره ای از محبوبیت و مقبولیت امام نزد مردم کم نشد.
*اگر مطلبي هست بفرماييد.
امام براساس معيارهاي خيلي درست و معيارهايي كه درستياش ثابت شده و براي همه پذيرفته شده بود عمل ميكردند و يك دستاوردهايي داشتند و آنچه كه امام را تثبيت ميكند اين است كه مردم تا لحظه آخر عمر شريف امام او را قبول داشتند و تشييع جنازه باشكوه امام هم به اين صحه ميگذارد گواهی تاریخیست كه امام براساس معيارهاي پذيرفته شدهاي كه وجود داشت عمل كردند. ممكن است كه اين معیارها اکنون دستخوش تغيير شده باشد. ما نميتوانيم براساس معيارهاي امروز امام را محك بزنيم. امام را براساس معيارهاي زمان خودش كه زمان انقلاب بود بايد محك بزنيم و به خصوص اينكه با انتصاب رفتارهاي خودمان به امام نبايد به امام ظلم بكنيم و نباید که بخواهیم ضعف ها و كمبودهاي خودمان را با خرج كردن از امام پوشش دهيم. چيزي كه در سالهاي اخير بسيار رايج شده و هر كسي كه در عرصهاي كم ميآورد سعي ميكند كه امام را در اعمال و گفتار و رفتار خودش شريك بكند تا بدینوسیله از امام اعتبار بگيرد ولي توجه داشته باشد یا نداشته باشد در حقيقت دارد اعتبار امام را هدر ميدهد و تخريب ميكند. دوست دار واقعی امام با رفتار و گفتار خود بر منزلت او می افزاید نه اینکه با منضم کردن خود به امام ضعف ها و نواقص رفتاری خود را بر امام بار کرده و از منزلت و اعتبار او بکاهد.

نظرات
amir :
جان من این امامتان را ول کنید، همه این بدبختی هایی که میشه ریشه اش خود ایشان است..
amir - June 11, 2011 3:04 PM
مهمان :
آقا امیر یعنی ملت کشک؟فقط امام اشتباه کرد؟آیا ملت در آن زمان ،رهبری جز امام را قبول میکرد؟ یک اصل در تاریخ این است که:رهبران معلول شرایط اند ،نه علت آن ،تاثیر آنها قطعی نیست و گرنه دشمنان مردم به سادگی آنها را ترور خواهند کرد .اگر این را قبول نداشته باشید به نتایج وارونه ای میرسید.
مهمان - June 16, 2011 10:55 AM