« گزارشی از اولین جلسۀ دادگاه | اول دفتر | گلجه، یک روز سبز »

شکوری راد: منتظر تحقق شرایط اصلاح طلبان هستیم

متن کامل گفتگوی روزنامه ی آرمان با علی شکوری راد:

مصاحبه گر : علی اصغر شفیعیان
======================
*آقاي دكتر! چرا می خواهید در انتخابات شرکت کنید؟
شما از كجا مي‌ گوئید كه اصلاً من مي‌خواهم
شركت كنم؟
*پس معنی شرط و شروط گذاشتن چیست؟ به نظر نمي‌رسد كه از شرکت بدتان بيايد.
نه قصدي براي شركت در انتخابات آينده مجلس وجود ندارد و اين سؤال شما هم مبنايي ندارد.
*يعني هيچ بنايي براي شركت در انتخابات نداريد؟
خير.
*چرا؟
به دليل اينكه شروطي كه آقاي خاتمي مطرح كرده اند باید تحقق پيدا كند تا ما بتوانيم در انتخابات شركت كنيم. هيچ چشم‌اندازي براي تحقق اين شروط فعلاً مشاهده نمي‌شود.
*برای تحقق شروط تلاش می کنید؟
بله اگر بتوانيم كمكي بكنيم كه اين شرايط محقق شود حتماً كمک مي‌كنيم.
*چه كار مي‌توانيد بكنيد؟
كار خاصي از دست ما بر نمي‌آيد چون اختيار تحقق شرایط در دست كساني است كه در حاكميت هستند و در دست ما نيست. زماني كه آنها اين شروط را تحقق ببخشند آن موقع كار ما شروع مي‌شود.
*يعني در صورتي كه آنها نخواهند شما نمي‌توانيد شركت كنيد؟
ما بر اساس شرايط موجود نمي‌توانيم شركت كنيم. یعنی شرايط براي شركت ما فراهم نيست مگر اينكه شروط آقاي خاتمي را عملي كنند آن وقت ما هم شروع می كنيم براي ورود در انتخابات.
*پس شما چه تأثيري داريد در اين انتخابات؟
ما تأثير خاصي نداريم و تأثير ما همين بوده كه آقاي خاتمي شروط را تعیين كرده اند، يعني قدم اول را آقاي خاتمي برداشته و شروط شركت در انتخابات را مشخص كرده، بنابراین قدم بعد را باید طرف‌هاي مقابل بردارند.
*زمينه‌سازي نياز نيست؟
زمينه‌سازي را ما انجام داديم، يعني آقاي خاتمي با تعيين اين شروط حسن‌نيت خودش را نشان داده. آقاي خاتمي عملاً به نمايندگي از كل مجموعه اصلاح‌طلب‌ها اين كار را کرده و همه پشت سر آقاي خاتمي هستند در اين قضيه. موارد استثنا خيلي نادر است.
*اگر شرط نمی گذاشت، يعني چه كاری نكرده بود؟
ببينيد نفس برگزاری انتخابات در كشور بر مبنای شرکت همه است. منتها انتخابات يك شرايطي بايد داشته باشد تا مردم انگیزه شركت پیدا كنند. در شرايط فعلي اين اعتماد از بين رفته. به ویژه بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم اعتماد به انتخابات در بخش قابل توجهی از مردم از بين رفته و براي بازگشت آنها به صحنۀ انتخابات بايد اعتمادسازي شود و اين اعتماد‌سازي توسط حاكميت بايد صورت بگيرد. نهاد‌هاي اجرايي كه مي‌خواهند انتخابات را برگزار كنند و نهاد‌هاي نظارتي كه مي‌خواهند نظارت بكنند و مقام‌هاي بالا‌دستي كه بايد اين اعتماد را در سطح كشور فراهم كنند

.
*چرا فكر مي‌كنيد اين اتفاق نمي‌افتد؟
براي اينكه فعلاً تحركي ديده نمی شود. اگر شروطی که آقاي خاتمي گفته تحقق پيدا كند آن وقت ديگر عاقلانه نيست كه در انتخابات شركت نكنيم. به تعبیر دیگر اگر تحقق پيدا كند عاقلانه این است كه ما در آن انتخابات شركت كنيم. ولي الان چشم‌اندازي براي تحقق آن شرايط پدید نیامده است. يعني طرف مقابل واكنش مثبتي نسبت به طرح آن شروط تا حالا بروز نداده.
*برخی می پرسند در ساليانی كه اجازه داده شد و يا طبق قانون عمل شد و وارد حاكميت شديد، در آن سال‌ها چه كرديد كه دوباره مي‌خواهيد بكنيد؟
اين سؤالی جدي است؛ می پرسند بر فرض انتخابات هم سالم برگزار شود و شما هم بتوانيد وارد مجلس شويد آنجا چه كار خواهيد كرد؟ ما مي‌گوييم: نه، مشكلات برطرف نخواهد شد، يعني ما مشكلاتي كه در مجلس ششم داشتيم دوباره در مجلس نهم هم خواهيم داشت ولي خب در مجلس ششم كار‌هايي صورت گرفت كه همان‌‌ها كار‌هاي بزرگي بود، فرهنگ‌سازي شد و آگاه‌سازي صورت گرفت و فشار آورديم به برخي نهاد‌هايي كه يك‌جانبه عمل می كنند و تمكين نمي‌كنند به راي مردم. به هر حال نتيجه اقداماتي كه در مجلس ششم صورت گرفت آنقدر قابل دفاع است كه ما بگوييم تكرار مجلس ششم هم بهتر از وضعيت موجود است بنابراين آن را هم نه كمال مطلوب بلكه در وضعيت امروز مطلوب تلقي كنيم.
*فكر مي‌كنيد گامی بيش از آن نمي‌توانيد برداريد؟
ببينيد ما اگر بتوانيم گامي در حد تكرار مجلس ششم برداريم حتماً بيش از مجلس ششم هم خواهيم توانست كار انجام دهيم. چون طرف مقابل فضا را بسته است. این کار يك قدم به پس راندن كساني است كه شرايط امروز را پس از مجلس ششم ايجاد كرده‌اند، بعد از آن این اميد ايجاد خواهد شد كه آنها را وادار کنیم قدم‌هاي ديگري هم پس بروند تا برسيم به اجراي بدون تنازل قانون اساسي.


مصالحه بر سر منافع ملت

*آقاي خاتمي پيشنهاد نوعی مذاكره دادند و برداشت عموم از گفته های ایشان اين است كه در واقع يك تعامل دو‌طرفه‌اي بايد صورت بگيرد. آیا دو طرفه باید باشد؟
الان دوطرفه نيست، الان تقريباً هيچ تعاملي وجود ندارد.
*نه، منظورم آن چيزيست كه بايد صورت بگيرد.
بله طبيعي است. بايد بين طرف‌هاي موجود در دعواي امروز كشور گفت‌وگو صورت بگيرد براي رسيدن به يك مصالحه‌اي بر سر منافع ملت.
*مصالحه يعني چه؟
مصالحه يعني اينكه ما بتوانيم به يك فرمولي دست پيدا كنيم كه در آن هر دو طرف بتوانند به بخشي از خواسته‌هاي خودشان دست پيدا كنند و به همين دليل حاضر شوند به طرف مقابل امتياز بدهند.
*شما چه امتيازي مي‌توانيد بدهيد؟
همانطور آقاي خاتمي گفتند نسبت به گذشته گذشت كنيم، يعني بگوييم جفايي كه به مردم شد اينها را ناديده مي‌گيريم براي رسيدن به آينده‌اي بهتر. اين كاري است كه ما مي‌توانيم انجام دهيم. در حق مردم و فعالان سياسي و روزنامه‌نگاران و بسياري از خانواده‌ها و كساني كه در جريان حوادث بعد از انتخابات آسيب ديدند جفا‌هايي صورت گرفته كه اگر بخواهيم اينها را حساب پس بكشيم موضوع همچنان لاينحل مي‌ماند، ما براي حل این دعوايي كه امروز بر سر منافع ملت و آينده كشور داریم، حاضر هستيم كه از بخشي از آنها عدول كنيم، كوتاه بياييم و گذشت كنيم تا بتوانيم به یک حد‌اقلی از آنها برسيم. ببينيد اجراي بدون تنازل قانون اساسي در حقيقت معنايش اين است؛ ما قانون اساسي را به عنوان ميثاق ملي پذيرفته‌ايم، كمال مطلوب ما قانون اساسي نيست و فكر نمي‌كنم كسي در اين كشور پيدا شود از هر دو جناح كه كمال مطلوب خودش را در قانون اساسي پيدا كند. كمال مطلوب ما قانون اساسي نيست ولي ما حاضر هستيم كه در چارچوب همين قانون اساسي حقوق خودمان را پيگيري بكنيم و همين در حقيقت نشان دهنده ظرفيتي است كه دارد بروز پيدا مي‌كند والا خواسته‌هايي كه امروز توزیع شده بين طيف‌هاي جنبش و مردم، خواسته‌هايي هستند كه بعضاً راديكال هستند.
*شما چه اندازه عملکرد اصلاح طلبان و معترضان دو سال گذشته را «حق كامل» مي‌دانيد؟
نه، قطعاً ايراداتي بوده.
*چه تقصیری در نتیجۀ حاصل شده داشته اند؟
ببينيد ايرادات در مجموعه ی حركت است ولي اگر شما بپرسيد كه در شخص مهندس موسوي آيا ايراداتي وجود داشته يا نه، من مي‌گويم اگر بوده بسيار كم بوده.
*در کل جريان را بفرماييد؟
در كل جريان را اگر بخواهم بگویم، بله، هر كسي از ظن خودش یار جنبش شد برای همین دو سر سبزها در تضاد هستند و همديگر را قبول ندارند. ولي آنها بر روي يك خواسته‌اي به اشتراك نظر رسيده اند كه باعث شده اينها در يك جهت واحد قرار بگيرند والا در درون سبزها انتقاد‌ات نسبت به همديگر فراوان است، كما ‌اينكه آقاي كروبي و مهندس موسوي كانديدا‌هاي رقیب بودند ولي بعد از انتخابات در يك مجموعه قرار گرفتند.
*خب آيا این بدنه واقعاً هدف و خواسته‌هايشان يكي است؟
نه كاملاً با هم متفاوت است؛ بخش‌هايي هستند كه خواهان دگرگوني نظام هستند و بخش‌هاي هستند كه خواهان اصلاح قانون اساسي هستند، و بخش‌هايي هستند كه مي‌گويند نه، ما در چارچوب همین قانون اساسي مي‌خواهيم كار بكنيم؛ كه اینها بدنه اصلي را تشكيل مي‌دهند و آقاي موسوي و آقاي كروبي از اين نظر اخیر دفاع مي‌كنند. نه اينكه قانون اساسي همه خواسته‌ها را برآورده كند، ولي اين را به عنوان يك ميثاق ملي كه اجماع عمومي روی آن وجود داشته بايد مبنا قرار دهيم تا بعد از آن بتوانيم به يك چارچوب درستي دست پيدا كنيم براي اداره كشور.
*خودتان فقط با یکی از این بخش ها همفکر هستید، بر همان مبنا هم حرکت سیاسی خود را تعریف می کنید، پس اين بدنه ی بزرگ به چه درد شما مي‌خورد؛ از جمله كساني كه به دنبال براندازي نظام هستند؟
ببينيد يك خواسته‌هاي حد‌اقلي وجود دارد و يك خواسته‌هاي حداكثري؛ در آن بخش حد‌اقلي‌اش اين اتفاق نظر شكل گرفته. يعني آنهايي كه خواستار تغيير قانون اساسي هستند و آنهايي كه خواستار تغيير نظام هستند آنها جمعيت چندانی را تشكيل نمي دهند تا بتوانند تأثير‌گذار باشند، آنها خودشان را پيوند داده اند به اين مجموعه، ولي وجود دارند و داشتن چنين خواسته‌هايي هم خيلي چيز عجيب و غريبي نيست كه كسي بگويد مي‌خواهم قانون اساسي اصلاح شود. این جرم حساب نمي‌شود. حتی اگر كسي خواستار اين باشد كه نظام تغيير پيدا كند هم جرم حساب نمي‌شود، اگر اقدام عملي براي سرنگوني نظام كند آن جرم حساب مي‌شود، ولي اگر خواسته‌اش اين باشد كما‌اينكه اين طبيعي است كه در كشور مسيحي هایی وجود دارند كه خواسته ی آنها اين است كه يك حكومت مسيحي به وجود آيد، یا زرتشتي ها یا اهل تسنن که خواستار حكومتی زرتشتي یا سنی هستند و طبيعي هم هست كه يك عده سكولار هستند و خواستار حكومت سكولار باشند. طيف‌هاي مختلف وجود دارد و طبيعي است كه اينها خواستار چنين چيز‌هايي باشند و هيچ‌كس نمي‌تواند اين را بر آنها ايراد بگيرد. ولي اينها مي‌دانند چنين چيزي تحقق پيدا نمي‌كند بنابراين مي‌آيند خواسته‌هاي خودشان را حداقلي مي‌كنند و مي‌رسند به همان خواسته‌هايي كه کاندیدایشان در انتخابات مطرح کرده بود.
* انتخابات زمان طرح خواسته‌هاست. حاکمیت چقدر نياز به شركت اصلاح‌طلبان و معترضان دارد كه خواسته‌هاي آنها را برآورده کند؟
كساني كه در راس حاكميت هستند براي حفظ قدرت‌شان نيازي به حضور اصلاح‌طلبان ندارند، آنها مي‌توانند با تكيه بر پول نفت، نیروی نظامیان و دستگاه تبليغاتي صداوسيما قدرت خودشان را همچنان حفظ کنند ولي اين نوع اقتدار برای آنها مطلوب تلقي نمی شود. آنها دلشان مي‌خواهد در كنار همه اين داشته‌ها، يعني منابع مالي، نظامي و قدرت تبليغاتي، پايگاه اجتماعي هم داشته باشند. آنها در اين زمينه احساس ضعف مي‌كنند و براي جبران اين ضعف‌شان نيازمند اين هستند كه بخش‌هاي بزرگي از ملت در انتخابات شركت كنند تا آنها بگويند ما كه در حاكميت هستيم برآيند مشاركت گسترده ی مردم هستيم. براي اين است كه احساس نياز مي‌كنند كه اصلاح‌طلبان بيايند در انتخابات شركت كنند، نه براي اينكه آنها براي حفظ قدرتشان نياز به اين مشاركت داشته باشند.
* استدلالتان برای نیاز آنها به رأی اصلاح طلبان با ادعایتان نمی خواند. مگر مدعی نیستید که آنها در نتیجۀ انتخابات دخالت مي‌كنند پس اگر حضور پيدا نكنيد هم این کار را می کنند!
بله همين كار را هم مي‌كنند و اگر اصلاح‌طلبان در انتخابات شركت نكنند آنها يك دو قطبي را شكل مي‌دهند و مردم يك تعدادي مي‌آيند پاي صندوق و به هر حال آنها يك درصدي از پايگاه مردمي را دارند، اين نيست كه خالي از پايگاه باشند؛20 يا 25 درصد پايگاه دارند و همان مردم را مي‌آورند پاي صندوق و همانطور كه در شمارش انتخابات قبل عمل کردند اينجا هم ممكن است عمل بشود.
* چه تضميني وجود دارد كه اين انتخابات آنطور كه شما مي‌خواهيد برگزار شود؟
هيچ تضميني براي آن وجود ندارد.
*اصلاً خواسته و شرايط شما چیست؟
شرط اول ما اين است كه زندانيان سياسي آزاد شوند؛ منظور ما زندانيان انتخاباتي است.
*چرا؟
كساني هستند كه به نتايج انتخابات گذشته اعتراض داشتند؛ بخشی از آنها قبل از اینکه فرصت اعتراض پيدا كنند بازداشت شدند و بعضي‌ از آنها بعد از اعتراض بازداشت شدند. اينها زندانيان انتخاباتي هستند، يعني همۀ كساني كه به نتايج انتخابات گذشته اعتراض كردند و به ناحق به زندان افتاده‌اند، اينها بايد آزاد شوند.
*چه كساني، كدامشان؟
مجموعۀ كساني كه در احزاب مختلف اصلاح‌طلب حضور داشتند، روزنامه‌نگاراني كه در روزنامه‌‌هاي اصلاح‌طلب حضور داشتند. کسانی که در جریان اعتراضات خیابانی بازداشت شدند بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشند و ...
*بر فرض که 90 درصد اينها آزاد شوند، شما شركت نمي‌كنيد؟
ببينيد تحقق اين شرط يعني آزادي آخرين نفر؛ ولي به هر حال ممكن است در مورد اينكه آيا اين زنداني انتخاباتي هست يا نيست، اختلاف باشد.
*به فرض که انتخاباتي باشد، تا آخرين نفر؟!
تحقق اين شرط يعني آزادي آخرين نفر بعلاوۀ رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی.
* شرط دوم؟
شرط دوم اينكه احزاب و مطبوعات آزاد باشند.
*يعني چه؟
يعني فضا از امنيتی به سياسي تغيير كند و بر اساس فضاي سياسي روزنامه‌ها و احزاب آزاد باشند. ما الان در فضاي امنيتي به سر مي‌بريم، انتخابات در فضاي امنيتي اصلاً معني ندارد يعني بايد فضا سياسي باشد تا انتخابات برگزار شود. امکان برگزاری تجمعات وجود داشته باشد. الآن برای یک میهمانی افطار در منزل اشخاص هم مانع وجود دارد و آن را برهم می زنند. اجازۀ برگزاری مراسم دعا و سخنرانی مذهبی هم داده نمی شود. این بساط امنیتی و بگیر و ببند که هیچ کس هم مسئولیت آن را برعهده نمی گیرد و پاسخ گو نیست باید برچیده شود. انتخاباتي كه در فضاي امنيتي برگزار ‌شود انتخابات سالمي نخواهد بود.
*يعني حتی حزب مشارکت باز باشد؟!
بايد احزاب مشاركت و مجاهدین انقلاب اجازه فعاليت پيدا كنند و امكانات آنها به آنها برگردانده شود و فرصت ارتباط‌ يابي‌ و سازمان‌دهي برايشان برقرار و فعاليت‌شان به رسميت شناخته شود. البته از نظر ما رسمي هستند، ولي بخش هايي از حاكميت مي‌گويند شما منحل شده ايد البته ما نپذيرفته‌ايم، چون حكم انحلال به ما ابلاغ نشده و تا الان فقط ادعا شنيده‌ايم.
*در خبر‌ها که به کرات مي‌گويند.
خبر، ابلاغ نيست و ابلاغ حکم قضايي روال دارد، بايد حكم ابلاغ شود و امضا گرفته شود، آن وقت مي‌شود ابلاغ قانوني و اگر دادستان دست روي قرآن بگذارد و يك خبري را اعلام كند اين به منزله ی ابلاغ حكم نيست.
*پس شما خودتان را رسمي مي‌دانيد؟
بله ما خودمان را رسمي مي‌دانيم.
*با همان شرایط قبلي، انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری 76 و 80 برگزار شد و اصلاح‌طلب‌ها با قوت شركت كردند، آیا در آن زمان كسي زنداني نبود؟ زمان انتخابات مجلس ششم و انتخابات دور دوم آقاي خاتمي، آقاي منتظري در حصر بود و زنداني سياسي هم داشتیم، خيلي از فعالیت های سیاسی و روزنامه‌ها در اين سال‌ها توقيف يا محدود شده بودند...
شرايط آن موقع را با شرايط حالا نمي‌شود مقايسه كرد. شرايط آن موقع شرايطي بوده كه به تدريج محدوديت‌هايي ايجاد شده بود و هنوز اصلاح‌طلب‌ها به عدم شركت در انتخاب نرسيده بودند كه بعد بخواهند شرط بازگشت تعیین کنند. اما اکنون وضعیتی پيش آمده است که ما را رسانده به آن حدي از آستانه كه ما به تصميم عدم شركت برسيم. بنابراين حالا ما براي رسيدن به تصميم جديد نياز‌مند ذخيره‌سازي ادله هستيم، قبلاً براي عدم شركت دلیل جمع مي‌كرديم حالا براي شركت بايد دليل جمع كنيم.
*مثل نهضت آزادي كه شروطی داشتند و رفتند که بيايند؟!
ببینید، ما در گذشته براي عدم شركت دليل جمع مي‌كرديم بنابراين تا يك دليل بطوركامل عینیت نمی یافت ما آن را لحاظ نمي‌كرديم؛ ولی حالا برعکس شده.
*یعنی فقط شرايطي گذاشته شود و منتظر شوند كه طرف مقابل اين اجازه را بدهد؟! خب ملي مذهبي‌ها و نهضت آزادی هم در مقطعي اين كار را كردند و رفتند و حذف هم شدند و ...
نه اين خيلي فرق مي‌كند. چون آنها در يك اقليت خيلي کمی بودند؛ آنها زماني كه آن تصميم‌ را گرفتند به نظر من اشتباه كردند كه شركت نكردند ولي ما در شرايطي در معرض اين تصميم هستيم كه بخش بزرگ مردم با ما هستند. بعد از انتخابات دهم بخشي بزرگي از فعالان سياسي، روزنامه‌نگاران و مردم و سياست‌مداران به «عدم شركت» رسيده‌اند والا كي تا به حال اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات دعوت مي‌شدند؟ علت اينكه الان اصلاح‌طلب‌ها به انتخابات دعوت مي‌شوند براي آن است كه طرف مقابل دریافته است که این مجموعه به نقطه ی عدم شركت رسیده اند.


انتخابات مال مردم است و كسي صاحب آن نیست تا از دیگری دعوت كند

*كي اصلاح طلبان را دعوت كرده؟
بخش‌هايي از جناح راست كه در مجلس هستند و تريبون‌هايي دارند. البته از آن ور كسي رسماً دعوت نكرده، ولي من يادم هست كه در گذشته اين كار از جانب رهبري در جلسات خصوصي صورت مي‌گرفت.
*هيچ نشانه‌اي از آن طرف نيست؟
نه خير، نشانه‌ای نيست.
*خب همین ها كه دعوت مي‌كنند!
اين دعوت‌ها رسمي نيست، فقط رسانه‌‌ییست و توسط كساني صورت مي‌گيرد كه اصلاً رسميتي برای این کار ندارند. آقاي باهنر دعوت مي‌كند كه نمايندگي رسمی از طرف مجموعه ای ندارد.
*آقاي جنتي در كدام انتخابات از شما دعوت كرده بودند؟
آقاي جنتي سمتي براي دعوت در انتخابات ندارند. ايشان فقط حق نظارت دارند. ايشان هيچگونه جايگاه سياسي ندارند كه بخواهند دعوت كنند.
*دبیر شوراي نگهبان هستند ...
ایشان بعضي وقت‌ها بيش از حد حق نظارت خودشان صحبت مي‌كنند.
*اما هيچ گاه دعوت نكردند، در سال 76 اتفاقاً در شوراي نگهبان به آقای خاتمی رای منفی داده بودند و 78 هم در مورد کاندیداهای مجلس ششم همان نظر را داشتند، در مورد آقاي معين هم كه رد كردند و در مورد موسوي هم كه همين نظر را داشتند. پس هيچ وقت آقاي جنتي استقبال نكرده بود.
آقاي جنتي هيچ وقت سمتي براي دعوت نداشتند. نه جايگاه و نه سمتي و نه حد و اندازه‌اي به لحاظ سياسي. ايشان در يك جايگاه نظارتي هست و بيش از حد نظارتي گاهي اوقات صحبت مي‌كند و خلاف است.
*پس امثال آقاي جنتي وقتي اظهار نظر مي‌كنند که مثلاً نيازي به حضور اصلاح‌طلب‌ها نداریم، اصلا چنین گفته ای قابل توجه است؟
نه قابل توجه نیست. اما دليلي بر عدم سلامت انتخاباتي كه مي‌خواهد برگزار شود، هست. آقاي جنتي به عنوان ناظر بايد بي‌طرف باشد.
*در انتخابات گذشته هم اين اتفاق افتاد. حتي آقاي جنتي در داخل شوراي نگهبان آقاي خاتمي را رد كرد و همچنین در انتخابات های دیگر. اما این دليل نمي‌شود که بگوييم حتما در آن انتخابات ها تقلب شده ...
نه، كاري به آن ندارد. من مي‌خواهم بگويم آقاي جنتي حق اظهار‌نظر در مورد انتخابات را ندارد و فقط بايد نظارت كند؛ آنچه به عنوان اظهار‌نظر مي‌گوید به عنوان يك فرد و شخص است، هيچ اعتبار خاصي ندارد.
*پس چه كسي بايد دعوت بکند از شما؟
كسي نبايد دعوت كند، آنها بايد شرایط آقاي خاتمي را محقق كنند، اصللاح‌طلب‌ها خودشان مي‌آيند. انتخابات متعلق به همۀ مردم است. جايي نيست كه كسي در آن صاحب خانه باشد و از كسي دعوت كند. انتخابات عرصه رقابت است و طبيعي است رقبا از هم دعوت نمي‌كنند و ما منتظر دعوت كسي نيستيم، شرط تعيين كرده‌ايم که انتخابات واقعاً انتخابات باشد و مي‌گوييم اگر اين شرايط تحقق پيدا كند، خواهيم آمد، حالا چه دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند.
*شرط سوم؟
شرط آخر ما اين بود كه انتخابات ضمانت‌هاي لازم را براي برگزاري سالم داشته باشد. متأسفانه با اعضاي فعلي شوراي نگهبان كه تا کنون آن گونه عمل کرده اند بعید است این شرط تحقق پیدا کند.همين هفته ی گذشته آقاي جنتي در نماز جمعه خط‌ونشان كشيده براي كانديدا‌هاي رياست جمهوري دوره ی بعد؛ كه شما اين آرزو را به گور خواهيد برد! سوال من اين است كه اين اظهار‌نظر آقاي جنتي بر اساس كدام جايگاه قانوني صورت گرفته؟
*امام جمعه.
ايشان عضو شوراي نگهبان است.
*خب امام جمعه هم هست؛ از تریبون نماز جمعه خیلی ها قبلا اظهارنظر کرده اند.
من مي‌گويم عضو شوراي نگهبان نباید خطیب جمعه باشد تا مجبور باشد حرف هایی را در جایگاه خطیب نماز جمعه بزند که بي‌طرفي خودش را از دست بدهد. بنابراين آقاي جنتي صلاحيت عضويت در شوراي نگهبان را ندارد. حالا اینکه خطيب جمعه است و اظهار‌نظر مي‌كند باشد ولي چنين كسي كه چنين اظهار‌نظري مي‌كند صلاحيت عضويت در شوراي نگهبان را نخواهد داشت.
*قبلاً هم چنین اظهارنظرهایی سابقه داشته.
آنها هم غير‌قانوني بوده.

آقای جنتی را بردارند و مثلاً آقای امینی را بگذارند

*مي‌خواهم دقيقا بدانم چه زمانی شرط سوم را محقق شده می دانید؟
سلامت انتخابات اين است كه نهاد‌هاي ناظر بتوانند اعتماد عمومي را جلب كنند يعني حد‌اقل، نيرو‌هاي رقيب در عرصه انتخابات به آنها ايرادي نداشته باشند و اعلام كنند كه ما اين نهاد را به عنوان نهاد بي‌طرف مي‌پذيريم. یعنی تحولي صورت بگيرد كه چنين اظهار‌نظری توسط رقباي انتخاباتي امكان‌پذير باشد.
*معیار قابل اندازه گیری این شرط چیست؟
كمترين آن اين است كه آقاي جنتي عضو یا دبیر شوراي نگهبان نباشد.
*یعنی اگر باشد شما در انتخابات شركت نمي‌كنيد؟
من از طرف ديگران در این باره صحبت نمي‌كنم. اما اگر آقاي جنتي دبير شوراي نگهبان باشد من قطعاً در آن انتخابات شركت نمي‌كنم. يعني آن انتخابات را سالم نمي‌دانم.
*يعني مشكل شما با یک «شخص» است؟
نه، مي‌خواهم بگويم به عنوان مثال. چون شما اسم برديد در مورد آقاي جنتي بنده اظهار‌نظر كردم. من مي‌گويم شوراي نگهبان بايد بتواند اعتماد طرفين و رقباي انتخاباتي را جلب كند كه يك نهاد بي‌طرف است. براي اين منظور چند كار لازم است. يكي اينكه بعضي از اعضاي شوراي نگهبان هستند كه اينها در عرصه سياسي بي‌طرف تلقي نمي‌شوند، يعني آدم‌هاي كاملاً سياسي هستند و اظهار‌نظر‌هاي سياسي كرده اند، يعني كساني را رقيب خودشان تلقي كرده اند؛ خب اینها باید تعویض شوند.
*وقتی شما این حرف را بزنيد، طرف مقابل هم مثلا می گوید فلان كس نبايد باشد. مشكل شما «شخص» است؟
در مورد شخص؛ اين اظهار‌ نظر من شخصی است. من نمي‌توانم از طرف دیگران اظهارنظر کنم.
*به نظرتان اظهارنظرتان اشتباه نبود؟
نه، كاملاً درست است، من آقاي جنتي را نيرويی مناسب نمي‌دانم. خیلی موجب بدبینی به نظام شده است.
*با استدلال شما، آقاي جنتي هم مانند شما می تواند بگوید که با یک شخص یا با چند شخص مشکل دارد.
من مي‌گويم اگر شما مي‌خواهيد كساني باشند كه بي‌طرف باشند آقاي جنتي را برداريد و کسی مانند آقاي اميني را دبير شوراي نگهبان بگذارید، آن موقع اعتماد مي‌كنيم؛ راه‌حل خيلي مشخص هم مي‌دهيم، آقاي اميني عضو عالی رتبه ی جامعه ی مدرسين و مجلس خبرگان و از مدرسان برجسته ی حوزه ی علميه هستند و خیلی ها قبولشان دارند. آقاي جنتي را بردارند، آقاي امنيتي را بگذارند. آن موقع شوراي نگهبان مي‌تواند تا حدودي جلب اطمينان كند. البته بعضي از اعضای ديگر شوراي نگهبان هم كه خطي برخورد كرده اند بايد تغيير كنند تا بتواند اعتماد عمومی جلب شود. من خيلي هم ذهني صحبت نمي‌كنم، نمي‌گويم كه آقاي جنتي را بردارند و آقاي موسوي‌خوئیني‌ها را بگذارند، خب آنها اين كار را نمي‌كنند ولي من مي‌گويم آقاي جنتي را بردارند آقاي امیني را كه خودشان علی القاعده قبول دارند بگذارند. این مقدار حسن نیت نشان بدهند.
*اینها توصیه است؟
بله. اگر اعضای فعلی توبه نكرده باشند اعتمادی جلب نمی شود.
*توبه؟! از چه؟
از حق و ناحق كه در گذشته كردند. مثلا متهم کردن آقای خاتمی به دریافت یک میلیارد دلار؛ یا به قول خودشان افشاگری؟
آقاي جنتي به لحاظ اظهار‌نظر‌هايشان از عدالت هم ساقط شده اند چه برسد به شایستگی عضويت در شوراي نگهبان كه شأنی بیشتر از آن می خواهد.
*در جناح راست تا چه اندازه به اين نتيجه رسيده‌اند كه برخی افراد با رفتارشان تاثیر منفی این چنینی می گذارند؟
تقريباً مي‌توانم بگويم كه بدنه جناح راست همه به يك وجدان درد گرفتار هستند؛ تقریباً بدون استثنا.
*اين را از ته دل مي‌گوييد؟
بله. همه به يك وجدان درد گرفتار هستند كه مسبب وضع نابسامان فعلی مملكت اينها هستند؛ با رفتار‌هايي كه در گذشته داشته اند و با اظهار‌نظر‌هايي كه كرده اند و با نا‌ديده گرفتن برخي مسایل، مسبب بوده اند، منظورم از جناح راست، در حقيقت راست سنتي است.
*مستند می گویید؟
حتی ادعا می کنم که آقاي يزدي هم دچار عذاب وجدان است، حتی آقاي جنتي هم دچار عذاب وجدان است، چون مسبب نابساماني‌هاي امروز اينها بودند كه مملکت به اين روز افتاده، منتها اينها بروز نمي‌دهند. خصوصي با هر كدام از اينها كه من توانستم در ارتباط باشم، اذعان مي‌كنند که در گذشته دچار خطا شده‌اند كه امروز احمدي‌نژاد در راس دستگاه اجراي كشور است و كشور را به اينجا رسانده، منتها خودشان را از تک و تا نمی‌اندازند. براي اينكه اگر بخواهند اشتباهشان را قبول كنند، پس بايد در بعضي جاها عقب‌نشيني كنند؛ لذا حاضر نيستند موقعيت خودشان را از دست بدهند، والا در جلسات خصوصي و مجامع خصوصي خودشان آنها اذعان مي‌كنند كه سهم زيادي در ايجاد وضعیت فعلی كشور داشته اند.


سرکوب احزاب و روزنامه ها راه را برای ورود دیکتاتورها باز می کند

*آيا نظارت استصوابی هم ربطی به شروط دارد؟
بله، نظارت استصوابي به نظر من بايد برداشته بشود.
*اما آقاي خاتمي چنين چيزي را نگفته‌اند؟
بله آقاي خاتمي نگفتند، به همين دليل مي‌گويم «به نظر من». نظارت استصوابي با روح قانون اساسي در تضاد است. اساساً وقتي شوراي نگهبان را در قانون اساسي گذاشتند براي جلوگيري از خودکامه شدن دولت بود؛ دولت به معناي حاكميت. در حالي كه امروز شوراي نگهبان با اعمال نظارت استصوابي عکس فلسفۀ مورد نظر قانونگذار رفتار می کند.
*خب می گویند که آن طوری افراد نفوذي و ضدانقلاب وارد مجلس می شوند!
اولاً كه وقتي شما نظام رأي‌گيري را مي‌گذاريد، بايد به راي مردم اعتماد كنيد، راه اينكه افراد فاسد و افراد نفوذي وارد دستگاه مجلس و دولت نشوند اين نيست كه يك نهادي بيايد خودش انتخابات را دو مرحله ای كند. مگر در دنيا انتخابات برگزار نمي‌شود؟ آيا آنها مي‌آيند اينگونه اعمال نظارت استصوابي مي‌كنند؟ نظارت استصوابي تا يك حدي براي احراز شرايط عمومی در همه جاي دنيا هست ولي اينكه براي احراز شرايط سياسي افراد اعمال نظارت استصوابی صورت بگيرد اين در هيچ جاي دنيا نيست. در كجاي دنيا وقتي انتخابات برگزار مي‌شود کی اين همه آدم جاسوس و قاچاقچي و دزد در معرض ورود به مجلس و دولت قرار گرفته اند که حالا در ايران بخواهد اتفاق بيفتد؟ بايد نظارت مردمي را تقويت كرد، شما اگر روزنامه‌هايتان آزاد باشد و اگر احزاب‌تان آزاد باشد، اگر انتخابات‌تان مبتني بر نقش‌آفريني احزاب باشد، خود احزاب فيلتري مي‌شوند براي جلوگيري از ورود آدم‌هاي ناباب به مجلس و نهاد‌هايي كه با انتخابات شكل مي‌گيرند. اما اگر شما روزنامه‌ها و احزاب را سركوب كنيد، بله، راه باز مي‌شود براي ورود دزد‌ها و غارت‌گر‌ها و مستبدين و ديكتاتور‌ها به نهاد‌هايي كه با انتخابات شكل مي‌گيرند.
*حالا آمديم و شروط موافقت نشد. چه مي‌شود؟
خب اصلاح‌طلب‌ها در انتخابات شركت نمي‌كنند.
*فقط؟
وقتي يك كاري ايجابي باشد اتحاد و انسجام در آن وجود دارد ولي طبيعي است كه وقتي عدم شركت است يك بخش‌هايي ممكن است دعوت به تحریم کنند، يك بخش‌هايي هم ممكن است دعوت به عدم مشاركت فعال كنند و يك بخش‌هايي هم ممكن است فقط شركت نكنند.
*یک بخش هایی هم شاید شرکت کنند؟
بله، يك بخش‌هايي هم ممكن است شركت كنند.
*يك بخش‌هايي ممكن است بروند به كسي ديگري راي بدهند؟
نه، طرف مقابل در صدد است يك بخشي را به عنوان اصلاح‌طلب وارد انتخابات کند. يعني اگر اصلاح‌طلب‌ها خودشان هم با اين عَلَم وارد انتخابات نشوند يكي كساني با را با اين عَلَم وارد انتخابات خواهند کرد كه اصلاح‌طلب نيستند ولی عَلَم اصلاح‌طلبی را بلند خواهند كرد؛ آنها را نمي‌توانيم كاري كنيم.
*مثل چه كساني؟
نمي‌خواهم اسم ببرم. ما در جریان اصلاح‌طلب يك سازمان رسمي نداريم كه بتوانيم بگويم وقتي اين سازمان رسمي تصميم گرفت همه ی اجزا تبعيت مي‌كنند. ولي می توانیم اصلاح‌طلبي را شاخص و محور‌ش را آقاي خاتمي بگيريم والا هر كسي مي‌تواند خودش را اصلاح‌طلب بداند، آقاي احمدي‌نژاد هم ممكن است فردا ادعاي اصلاح‌طلبي كند. ما نمي‌توانيم مانع از چنين ادعايی بشویم.


اصطلاح "اصلاح طلب" برای خاتمی و چارچوب گفتمانی او بکار می رود

*حرف‌هاي كه آقاي مشايي و تيمشان در حوزه های اجتماعی و فرهنگی مي‌زنند از اصلاح‌طلب‌ها چيزي كم ندارد!
اصلاح‌طلبي فقط يك پارامتر و همه چيز آن كاملاً تعريف شده نيست. اصلاح‌طلب يعني كسي كه مي‌خواهد در چارچوب نظام فعلي به اصلاح امور بپردازد، اين مي‌شود اصلاح‌طلب. البته ممكن است كساني به اصلاح قانون اساسي معتقد باشند؛ آنها هم مي‌توانند اصلاح طلب باشند، اما تا زماني كه از ابزار قانوني براي پيشبرد اين اصلاح استفاده كنند. طبيعتاً كساني كه خودشان را اصول‌گرا مي‌نامند بارها گفتند‌اند كه «ما هم اصلاح‌طلبيم»، كما ‌اينكه ما می گوییم «ما هم اصولگرائیم». بنابراين اگر كسي ادعا كرد که «من اصلاح‌طلبم» ما نمي‌توانيم انكار كنيم و بگوییم که نیستی! يك «لفظ» داريم و يك «اصطلاح». هر كسي مي‌تواند در لفظ بگويد كه اصلاح‌طلب است كما ‌اينكه حتماً كساني كه در جناح اصولگرايان هستند آنها هم درجاتی اصلاح‌طلب هستند و كسي ادعا نمی کند كه آنها اصلا خواهان اصلاح نيستند، خودشان هم اگر ادعا بكنند که اصلاً «اصلاح طلب نیستیم»، خلاف مي‌گويند، چون حتی آنها خود بخود به درجاتی خواهان اصلاح در چارچوب نظام هستند. بنابراين به لحاظ لفظ هر كسي مي‌تواند بگويد من اصلاح‌طلب هستم ولی اصطلاح «اصلاح‌طلبان» يعني كساني كه دور و بر آقاي خاتمي بودند و كساني كه در چهارچوب گفتماني آقاي خاتمي رفتار سياسي مي‌كنند.
جامعه اصلاح‌طلبی را با آقاي خاتمي مي‌شناسد. يعني جامعه آن اصلاح‌طلب سياسي كه اصطلاحاً مرسوم است را با آقاي خاتمي مي‌شناسند. بنابراين اگر آقاي خاتمي اظهار‌نظری بكند، اصطلاحاً مي‌شود گفت که برآيند نظر‌ اصلاح‌طلب‌هاست ولي ممكن است كساني هم عَلَم اصلاح‌طلبي بردارند. كما ‌اينكه عده‌اي الان عَلَمِ دفتر تحكيم را برداشته‌اند و به ناروا به اسم دفتر تحكيم در حال فعاليت هستند.
*اصلاً منظور من تابلوي اصلاح‌طلبي نيست. الان تیم مشايي حرف‌هايي برخلاف آن نگاه سنتي می زند كه در جناح راست وجود داشته. اينها حرف‌هايشان در حوزه ی اجتماعي و فرهنگي با اصلاح‌طلب‌ها زياد فرقي نمي‌كند.اصلاح‌طلبي اساساً شکل گرفته از خواست و اراده مردم است. يعني اگر بنده يا آقاي خاتمي يا هر كس ديگري مي‌گوييم اصلاح‌طلب هستيم، مي‌خواهيم بگوييم كه ما با خواست مردم سر و كار داريم. هر كسي مي‌تواند مطابق با خواست مردم اظهارنظری بكند، كما اين‌كه آقاي مطهري هم امروز دارد حرف‌هايي مي‌زند كه قبلاً اصلاح‌طلب‌ها مي‌زدند، کما اینکه آقاي باهنر هم گاهي اوقات حرف‌هايي مي‌زند كه برای او جديد است و قبلاً اصلاح‌طلب‌ها مي‌زدند.
*شما استقبال می کنید از این حرفها؟
بله. از اينكه هر كسي هر مقدار به دامن اصلاح‌طلبي بياید، طبيعتاً استقبال مي‌كنیم، این در واقع به كرسي نشستن حرف‌هاي اصلاح‌طلبان است و صحت آنها را مي‌رساند. اگر اصلاح‌طلبان در كنار اسلاميت از ايرانيت هم دفاع مي‌كردند، اين حرف حرف درستي است، حالا هر كسي كه بخواهد از اين حرف استفاده كند معنایش این نيست كه اصلاح‌طلب شده؛ يعني مي‌خواهد از حرف‌هايي كه مورد توجه مردم بوده استفاده بكند براي افزايش پايگاه خودش؛ می خواهد حرف درست بزند.
*در صورتي كه اصلاح طلبان به هر دليلي در انتخابات شركت نكنند، اين طيفي كه شما هم به آن اشاره کردید تا چه اندازه زمينه ی جذب رأي‌هاي خاكستري را دارند؟
نه، اينها هيچ زمينه‌اي به نظر من به لحاظ اين نوع اظهارنظرهایشان ندارند. البته طيف احمدي‌نژاد به دليل خرج كردن پول زياد توانسته بخشي از جامعه را هوادار خودش بكنند. امروز در مجموعه اصولگرايان طيف طرفدار احمدي‌نژاد پيشي گرفته بر طيف سنتي اصولگراها و به همين دليل است كه آنها نگران هستند و به همين دليل است كه آنها دعوت مي‌كنند از اصلاح‌طلبان كه بياييد و در انتخابات شركت كنيد، چون خود را بازنده ی عرصه ی رقابت با احمدی نژاد مي‌دانند، احمدي‌نژاد به وسيله ی توزيع پول براي خود پايگاه اجتماعي كسب كرده و آنها از اين نگران هستند، همین چيزي كه آقاي جنتي هم در نماز جمعه به آن اعتراف كرد. يعني كساني كه امروز توزيع پول‌شان باعث نگراني آقاي جنتي شده همان كساني هستند كه توزيع پول‌شان در انتخابات دهم، موجب نگراني اصلاح طلبان و جنبش سبز شده بود. آقاي جنتي چون امروز اين اقدام را عليه تفکر خود مي‌داند مي‌آيد اعتراف مي‌كند كه كساني براي خريد رأي پول توزیع می کنند. اين اعتراف در حالي است كه در انتخابات دهم اين كار صورت گرفته بود و آقاي جنتي حاضر نبود آن را قبول کند.
*آقای شکوری راد! به نظر مي‌رسد بخشي از بدنه حامیان دو طرف از اختلافات دو سال گذشته خسته شده‌اند. نظر شما چيست؟
از اختلاف خسته نمي‌شوند، وجود اختلاف در هر كشوري طبیعی است؛ از اين كه مملكت اينقدر بد اداره مي‌شود خسته‌اند، وگرنه هميشه از زمان انقلاب تا الان انتخابات بوده و اختلاف هم بوده، اما مردم خسته نمي‌شدند، مردم از اداره ی بد کشور خسته و نااميد و سرخورده شده‌اند، اين مردم را خسته كرده وگرنه مردم در اين اختلافي كه به وجود آمده خودشان يك طرف اين قضيه هستند، يعني مردم الان با حاكمان اختلاف دارند.
* البته اين تصور شماست، فكر نمي‌كنم اينطور باشد؟
بله، اين تصور من است.
* يعني شما مي‌گوييد، دولت و حكومت يك طرف و همه مردم يك طرف دعوا هستند؟
نه، همۀ مردم نه؛ اما بخش بزرگي از مردم، بخش بزرگ‌تر مردم. بخش بسيار بزرگ‌تر نخبگان، بخش بسيار بزرگ‌تر دانشگاهيان، اينها اين فكر را دارند.
* پس قبول داريد كه همه مشمول اين قضيه نيستند؟
بله، عرض كردم بخشي از مردم. طبيعتاً وقتي ما مي‌گوييم مردم؛ هیچ وقت مردم همه در يك طرف قرار نمي‌گيرند. يعني اگر در اين مملكت هم يكي از اين جمعيت مردم طرفدار آمريكا باشد، نمي‌توانيم بگوييم همۀ مردم با آمریکا بدند؛ چون آن یک نفر هم جزئي از اين مردم است. بنابراين هيچ‌كس نمي‌تواند مدعي كل مردم باشد. وقتي صحبت از مردم مي‌كنيم يعني اکثریت مردم.


برای انتخابات باید فضای امنیتی به فضای سیاسی تبدیل بشود

* برویم سراغ مواضع تندي كه از طرف برخي از سياسيون علیه اصلاح طلبان گرفته می شود؛ حتی از سوی برخي اعضای نهادهاي خاص! از جمله آقاي نقدي كه گفته خط امامي‌ها و اصلاح‌طلبان منافقند و از تروريست‌هاي دهه 60 هم خطرناك‌ترند. اين اظهارات به نظر شما نشانه ی چیست؟
آقاي نقدي كلاً يك نيروي نرمال سیاسی قلمداد نمي‌شود كه اظهارنظرهاي ايشان را شايسته ی واكنش بدانيم. گاهي يك نيرويي اظهار نظر سياسي مي‌كند، خب مي‌ارزد كه به آن جواب بدهيم، ولي آقاي نقدي اين حرفش فحش است و هيچ ارزشی ندارد. اگرچه درست است كه يك همچين آدمي فرمانده بسيج شده است، که البته باعث تأسف است، اما اين به معنای آن نيست كه صلاحيت چنین اظهار نظرهایی را داشته باشد.
*بعضی ها به استناد چنین سخنانی، فعالیت اصلاح طلبان را بی فایده می دانند.
اگر ما تعبیر آقاي مطهري را درست بدانيم كه فتنه از مناظره ی آقاي احمدي‌نژاد و موسوي، و توسط ايشان آغاز شد، آقاي نقدي هم جزو تيم عملياتي آن فتنه ای بوده است که در انتخابات سال 88 شکل گرفت. بنابراين كسي كه خودش در آن اتفاق شريك است و حاضر نيست كه آشكارا از مسووليت خودش دفاع كند و اين مسووليت را به گردن بگيرد، خيلي هم صلاحيت اظهارنظر ندارد؛ ولي به هر حال بايد از اين اظهارنظرها ترسيد. بايد به جاي اينكه به اظهارنظرهاي آقاي نقدي جواب داد بايد از آن ترسيد.
* چرا؟
چون پشت‌بند اين اظهارنظرها ممکن است یک سری عمليات شکل بگیرد كه منجر به صدمات جبران‌ناپذيري به مردم ‌شود.
* شما که با اين حرف‌ها بيشتر جامعه را مي‌ترسانيد...
جامعه بعد از انتخابات سال 88 به شدت ترسيده. از آن زمان دو سال است كه فضاي امنيتي در كشور حاكم است و مردم ترسيده‌اند. در شرايطي كه جامعه ترسيده، طبيعتاً برگزاری انتخابات معني ندارد. ما مي‌گوييم اين فضاي امنيتي را بايد به فضايي سياسي تبديل بكنند تا امنيت ايجاد شود و مردم در انتخابات شركت كنند.
* شرکت در انتخابات؟!
البته اينها به هر حال اين انتخابات را برگزار مي‌كنند.
* به هر حال بعد از چند سال كم‌كم دو دسته تشكيل مي‌دهند، قبلاً هم گفته بودند كه چنین توانایی هایی دارند.
این کار را می کنند اما زیاد موفق نمي‌شوند. اگر ما مثل نهضت آزادی و طیف ملی مذهبی یک جمعیت کوچکی از جامعه بودیم، آن موقع حرف شما درست بود که کنار کشیدن از انتخابات نفعي نداشت، ضرر هم داشت و كما‌ اينكه براي آنها ضرر داشت، ولي امروز به زعم خود آنها و براساس آمار خود آنها ما يك جمعيت 13 ميليوني يا 14 ميليوني از 40 ميليون هستيم، يعني حد‌اقل خودشان اذعان مي‌كنند كه 30 تا 35 درصد اما بر اساس برآوردهای ما خیلی بیش از 50 درصد. چنين جمعيتي بايد درست تصميم بگيرد و بتواند وارد آن عرصه ای بشود كه در آن امكان برد وجود دارد. ما نبايد وارد عرصه ای شويم كه فقط براي ما سرنوشت باخت وجود دارد. بنابراين عاقلانه نيست كه ما بياييم همه چيزمان را در سبدي بگذاريم که حاصلی براي ما نخواهد داشت.
*چرا مثلاً بر روی نیروهای مستقل سیاسی سرمایه گذاری نمی شود، یا ایجابی برخورد نمی شود و گفته می شود که در انتظار تحقق شرایط از سوی دیگر هستیم؟ مدرس چطور وارد مجلس شد؟ آیا شما منتظر دعوت نامه هستید؟
نه، گفتم اصلاً ما منتظر دعوت‌نامه نيستيم، ما منتظر تحقق شرايط هستيم. در شرايط امروز كه در افطاري انجمن اسلامی دانشگاه تهران به آقاي دعايي اجازه ی سخنراني داده نمي‌شود، يا اگر يك جلسه‌اي در جايي برگزار شود با آن برخورد امنيتي مي‌شود ما اصلاً چگونه دور هم بنشينيم و بفهميم كه چه كسي كانديدا شود يا چه كسي كانديدا نشود؟ يعني ما حتي شرايط امن براي تشكيل جلسه برای تعیین كانديدا نداريم كه بخواهيم اين كار را بكنيم، چگونه از ما انتظار مي‌رود كه اين كار را بكنيم؟ الان یك شخصي به يك شهرستان برود فوري با فعالان سياسي آنجا برخورد مي‌كنند يا فعال سياسي شهرستان اگر بيايد در تهران با بنده ملاقات كند، وقتي به استان و شهرستان خودش برگردد با او برخورد مي‌شود، چگونه در چنين شرايطي مي‌شود نشست و برنامه نوشت براي انتخابات؟ چگونه مي‌شود آن را منتشر كرد و چگونه مي‌شود كانديدا تعريف كرد، چطوری می شود ستاد انتخاباتی شکل داد؟
*فضا يك مقدار در حال باز شدن نیست؟
نه، اصلاً هيچ چشم‌اندازي براي باز شدن فضا وجود ندارد.
*فضای مطبوعات نسبت به چند ماه قبل فرق نكرده؟
کمی باز شده ولي كاملاً كنترل شده است. يعني هنوز جرأت چاپ عكس آقاي خاتمي را حتی ندارند.
*چاپ كرده اند كه.
چاپ كرده اند ولی با آن برخورد شده.
*همین آقاي دعايي در روزنامه ی اطلاعات، از بعد انتخابات تا الان تمام پیام ها و سخنراني‌هاي آقاي خاتمي را منتشر كرده؟
آقاي دعايي منتشر مي‌كند اما حد دارد. همه ی صحبت های آقای خاتمی را نمی تواند منتشر ‌كند؛ فقط بخش های بي‌ضررش را منتشر مي‌كند. اغلب حدود20 درصد متن سخنرانی آقای خاتمی که خودش آنقدر با ملاحظه صحبت می کند سانسور مي‌شود تا قابل چاپ شود.
*به هر حال اصل حرفش منتشر می شود.
چه فايده‌اي دارد؟ آدم يك ساعت سخنراني مي‌كند براي گفتن يك جمله. اگر آن جمله را حذف كنند بقيه ی آن مقدمه و موخره است. البته با این حال، همین را هم باید قدر شناخت
*اما منتشر مي‌شود؛ در 6 ماهه گذشته که خبرها و عکس آقای خاتمی روی جلد تعدادی از نشریات هم آمده است.
بله خیلی محدود و کنترل شده. من مي‌گويم آقاي موسوي و آقاي کروبی بر اساس چه قانوني محصور شده اند و ارتباطاتشان با بيرون قطع شده و هر كسي از آنها اسمي ببرد مشمول سانسور مي‌شود و هر كسي اظهار كند كه من جزو طرفداران اينها هستم حذف می شود و مورد اهانت قرار می گیرد ...
*مصاحبه فارس با آقاي مطهری را دیده اید؟
بله، بخش‌هايي از آن را خواندم؛ استثنا بود و خودتان هم قبول داريد كه استثنا بود.
*فكر مي‌كنيد اگر آنها ادامه پيدا كند، فضا تغییری می کند؟
بله اگر ادامه پيدا كند يعني فضا يك مقداري در حال باز شدن است. ولي معناي آن اين نيست كه فضا به اندازه ی كافي باز است. فضا زماني باز است كه ما مثلاً بتوانيم كنگره ی حزبمان را برگزار كنيم.

بودن ما مهم نیست، مهم این است که "آزادی" باشد

*اگر حزب مشاركت كنگره‌‌اش برگزار نشود يعني فضا بسته است؟ فقط همين؟!
از نظر ما يعني امكان عمل نداريم، يعني ما را به عنوان بازنده در انتخابات مي‌خواهند شركت بدهند.
*آقا رضا خاتمي گفته كه اگر لازم باشد ما حاضر هستيم از حزب بگذريم؟
بله، مساله ی ما حزب نيست. حزب اساسا برای يك سري اهداف كلان‌تر و عالي‌تری تشكيل شده و اگر آن اهداف عالي تحقق پيدا كند ما داعی حزب نداریم. بندۀ نوعي باشم يا نباشم مهم نيست، حزب مشاركت باشد يا نباشد مهم نيست؛ مهم اين است كه در مملكت فضا سياسي باشد و شرايط امنيتي از بين برود و احزاب و مطبوعات آزاد باشند؛ حالا اگر لازم بود مشارکت اسم عوض كند، می کند. البته چه لزومي دارد که در آن شرایط اسم عوض کند ولي اگر برای رسیدن به آن هدف متعالی لازم بود شاید بگوييم که ما مي‌كشيم كنار. اصلا خواسته ی ما این نیست که حتما ما كانديدا شويم، اصلاً مهم نيست كه ما نقش و سهمي داشته باشيم، برای ما مهم اين است كه شرایط در كشور شرايط آزادي باشد.
ببینید، يكسري افراد در حوادث بعد از انتخابات كشته شدند، طبيعي است كه اينها جان خودشان را از دست داده‌اند و ما نمي‌توانيم جان آنها را برگردانيم. كما ‌اينكه يك عده‌اي هم ممكن است از عرصه سياست كنار‌ه‌گيري كنند، اشكالي ندارد. اگر شرایطی که گفته ایم تحقق پيدا كند، ما دعوايمان بر سر اشخاص نيست، كما ‌اينكه مهندس موسوي هم بعد از انتخابات گفت شما نتیجه ی اعلام شدۀ انتخابات را باطل كنيد من اصلاً ديگر كانديدا نمي‌شوم، يعني شخص مهندس موسوي مطرح نيست.
*آقاي دكتر! اگر در همان هفته ی اول بعد از انتخابات شخص مهندس موسوي سازش و مصالحه و گفتگو مي‌كرد كه به نتيجه برسد، به نظرتان بهتر از وضع فعلی نبود؟
بله، بهتر بود.
*چرا نشد؟
نگذاشتند، و شرايط را برايش فراهم نكردند و وقتي هم كه رهبري گفت كه شوراي نگهبان بيايد يك هياتي را تعيين كند كه حَكَم شوند، كساني را حَكَم تعيين كردند كه خودشان موضع داشتند و بعد از آن هم در تلويزيون همان موضع را تكرار كردند؛ آقاي ولايتي و آقاي حداد عادل و .... خب آقای حداد عادل كسي بود كه سه‌شنبه ی همان هفتۀ اول در ميدان ولي‌عصر سخنراني کرد و رجز‌خواني كرد؛ پس چگونه مي‌تواند حَكَم باشد؟ يا آقاي ولايتي كه آمد در تلويزيون صحبت كرد. ما نمي‌گوييم آدم‌هاي ما را، اما اگر همان موقع يك آدم‌هايي انتخاب می شدند كه حداقلِ اعتماد به آنها وجود داشت، به طور قاطع مي‌گويم که هم مهندس موسوي و هم بقيه ی اصلاح‌طلب‌ها حَكَميت آن مجموعه را مي‌پذيرفتند.
*شما مي‌گوييد در آن اتفاق كه رخ نداد، هيچ ايرادي یا هيچگونه تصميم اشتباهي از طرف سبز‌ها گرفته نشد؟
از جانب مهندس موسوي نه. مهندس موسوي تصميماتش درست بود؛ اگر خطا كرده بود آن مجموعه ی بزرگ در پشت آن شكل نمي‌گرفت.
*آقاي دكتر مصدق در تاریخ ماندگار شد، از او بت می سازند اما با رفتن او به هر حال كشور ساليان سال عقب افتاد. آيا ما الان به تكرار رفتار مصدق نياز داريم؟
ما به افرادي نياز داريم كه توان سازش و مسالمت را در جهت منافع ملت داشته باشند و خوشبختانه داریم. وقتي آقاي خاتمي مي‌گويد شما گذشت كنيد و مردم هم گذشت مي‌كنند تا برسيم به آينده؛ یعنی گذشته را فراموش كنيم، اين حرف نشانه ی شجاعت و شهامت آقاي خاتمي است. بابت اين حرف هم خيلي فحش خورد.
*از چه كساني؟
از كساني كه احساسي برخورد مي‌كردند.
*و می کنند؟
و مي‌كنند؛ اينها در مجموعه هستند. من منكر وجود اينها نيستم.
*در صورت تحقق شروط خاتمی، فكر مي‌كنيد چه بخشي از سبزها ریزش می کنند؟
آنهايي كه منشور جنبش سبز را پذيرفته اند آنها هيچ‌كدام ريزش نمي‌كنند، اما یک كساني هستند كه از ظن خودشان یار جنش سبز شده اند، نه ما با آنها داد و ستدي داشتيم و نه قرار و ‌مداري داريم؛ آنها خودشان آمده اند و خوشان هم می روند.
*از آنهایی كه به خيابان می آمدند، از آنها چقدرشان ریزش خواهند کرد؟
من فكر مي‌كنم بخش عمده‌ی شرکت کنندگان در راهپيمايي 25 خرداد سال 88، پای مصالحه ای که اسم خاتمی و موسوی و کروبی زیر آن باشد می آیند هر چند بعضاً با قدری دلخوری.
*به عنوان آخرین سوال، آیا علی مطهری را در جناح راست تنها می دانید؟
مطهری مثل آن بخش کوچک بیرون از آب آن کوه یخی است که در جناح اصولگرا شکل گرفته و الآن فقط آن بخش کوچکش بروز پیدا کرده و دیده می شود وگرنه بخش اعظم اصولگراها دچار وجدان درد و سرخورده هستند؛ نسبت به سرنوشتی که بر کشور حاکم شده است.
*چطور می شود زمینه ی پذیرش اشتباهات از سوی دو طرف را به نفع مردم فراهم کرد؟
با تغیییر شرایط امنیتی به سیاسی، شرایط مهیا می شود و گفتگوها شکل می گیرد و نتایجش برای کشور بسیار مبارک خواهد بود. چون ادامه ی این شرایط امنیتی زمانی ما را به خود می آورد که دیگر راه بازگشتی وجود نداشته باشد و همه چیز از دست رفته باشد.

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/263

نظرات

اميرحسين :

بنام خدا
اگر قبول داشته باشيم عقل رابعنوان ناخداي كشتي هدايت انسان،وراهنماونقشه راه ومكمل عقل يعني دين را،ومتن دين يعني قرآن را،و معلمين قرآن يعني ائمه معصومين را،پس الگوي رفتاري ما بايستي ازاين زنجيره استخراج شده باشدو توسط آن قابل تبيين باشد.
لذا وقتي مي گوييم "قانون اساسي"يعني ميثاق نامه هفتاد ميليون انسان كه قرآن بارها با بيان "اوفو بعهدكم..."ازآن طرفداري كرده وهيچكس حق وتو كردن آن را ندارد.وقتي ميگوييم"انتخابات"يعني حق اختيار مردم بي هيچ ملاحظه كه معلم دين و سياست ،علي ع بارها آن را چه در هنگام رها كردن حق خلافتش وچه در هنگام بعهده گرفتن آن و چه در قضايايي نظير صفين عملا آن را به ما تعليم داده و هيچكس حق وتو كردن آن را ندارد.وقتي مي گوييم"مردمسالاري"يعني يك بستر ضروري براي اعمال خواست مردم تادرصورتيكه مردم به ولي عصرعج بعنوان برآيند فكري خود براي طي كردن مسيركمال انساني رسيدند،بتوانند او را قافله سالار خود كنندكه يك منطق محكم و عقلاني است كه هيچكس حق وتو كردن آن را ندارد.وقتي مي گوييم "آزادي" يعني بستر ضروري براي تكامل انديشه بشري تا هم بتواند در آن فضا سعي وخطاوتجربه كند وهم بتواند به انديشه رشد يافته خود فضاي عمل بدهدو بدين سان متكامل شود تا جاييكه به درك فلسفه وجودي معلم كامل يعني وليعصر عج برسد و چون اين يكي از دلايل غيبت ولي عصر عج است كه كسي كه با آن به مقابله برخيزد مانعي بر سر راه ظهور حضرتش مي باشدپس هيچكس حق وتو كردن آن را ندارد ووو... وچنانچه كسي يا كساني به اين مفاهيم و اين نظام احترام نگذارند و در چارچوب قواعد پذيرفته شده استدلالي هم نتواند بر آن اقامه كند پس خود را فراتر از آن چيزي مي داند كه عقلاني ،قرآني، ديني است و باز تكليف ما در برابرآنها از همين مباني قابل استخراج و فهم خواهد بود. والسلام

 

saeed :

در جايي از مصاحبه اشاره شد كه مصدق در تاريخ ماندگار شد ولي با رفتنش مملكت سالها به عقب برگشت.من با اين جمله موافق نيستم. بعد از مصدق حركتهاي بعدي انقلابي دنباله رو او بودند كه منجر به انقلاب اسلامي شدحالا نتيجه، اين نظام شد بحث ديگريست ولي به هر حال شاه مشروعيت و مقبوليت را حداقل بين روشنفكران از دست داد.ثانيا مصدق چراغي شد براي تمام تاريخ دموكراسي ايران تا در هر لحظه از آينده قابل دسترسي و الگوگيري باشد و مسلما جامعه به سمت آگاهي بيشتر از مردمسالاري حركت خواهد كرد. ثالثا به نظر اينجانب اشخاص سياسي بايد به اصولي معتقد باشند و بر سر آن اصول كوتاه نيايند حالا چه در انتخابات به قدرت برسند يا نرسند.هدف در جنبشهاي حق خواهانه الزاما رسيدن به قدرت نيست بلكه احقاق حقوق مشروع مردم است حالا نتيجه هرچه باشد بايد طرف حق باشيم نه طرف قدرت.

شکوری: آن جمله را سوال کننده در قالب سوال مطرح کرده است نه من و منظورش این است که شما ممکن است با کناره گیری از انتخابات قهرمان بشوید اما هزینه آن برای مردم و کشور سنگین می تواند باشد

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007