« پوزیسیون یا اپوزیسیون، نظام یا حاکمان | اول دفتر | شکوری راد: دانشگاهها همچنان پتانسیل حرکت بلکه طوفان را دارند »

روز از نو روزی از نو

امشب که برای سرزدن به مادرم به منزلشان رفتم از همان ابتدا می شد فهمید که خبری بوده است. به محض اینکه بعد از احوالپرسی سوال کردم: چه خبر؟ مادرم گفت: خبر! امروز دوباره ریختند خونۀ سعید آقا رو زیر و رو کردند. پنج نفر بودند. سه ساعت داشتند خونه رو بازرسی می کردند و آخرش، کامپیوتر سعید آقا، لپ تابش و لپ تاب شیوا و یک سری چیزای دیگرو با خودشون بردن. سروش زهره ترک شده بود و زری هم همش گریه می کرد. من هم بهشون خیلی حرفا زدم. گفتم پولی که شما از این کارا در میارین حلال نیست، خوردن نداره. این پول رو ندین زن و بچه ها تون بخورن. بعد ادامه داد زری زنگ زد سعید آقا اومد. به تو هم زنگ زد جواب ندادی. همین طور بود من در بیمارستان مشغول آنژیوگرافی بودم و نتونسته بودم جواب بدهم. گزارشش که تموم شد پرسیدم از کجا اومده بودند؟ گفت از اطلاعات سپاه بودند. بعد ادامه داد دیشب زری اینجا خوابیده بود. سروش صبح نرفته بود مهد کودک و منتظر بودند که بابا رضا ش بیاد دنبالشون که برن خونۀ اونا. در که زده بودند سروش فکر کرده بود بابا رضاشه. رفت در رو باز کرد که یک هو اینها اومدن تو. بیچاره سروش داشت زهره ترک می شد. اول پشت آیفون سراغ آقای شریعتی را گرفته بودند و وقتی زری گفته بود نیستند گفته بودند: بیائید دم در یک کاری داریم. تو این فاصله سروش رفته بود در رو باز کرده بود. زری هم که آمادۀ رفتن شده بود پشت سرش در خونۀ سعید آقا ئینا رو کشیده بود بسته شده بود. وقتی حکم نشون داده بودند و خواسته بودند وارد خونه بشوند در بسته بود و کسی هم کلید نداشت. گفته بودند در را می شکنیم. زری گفته بود پس صبر کنید زنگ بزنم سعید آقا خودش بیاد. زنگ زده بود و سعید آقا از محل کارش اومده بود.

اینها رو مامان گفت و بعد ادامه داد: از ساعت یازده صبح تا یک و نیم بعد از ظهر داشتند خونه رو می گشتند. بابا رضای سروش هم که آمده بود نذاشته بودند بره بالا. زری خیلی حرفا بهشون زده بود. گفته بود چکار دارید به سعید آقا؟ قوه قضائیه خفه شده! بجای اینکه به دزدی سه هزار میلیلردی رسیدگی کنه و قاتلای بچه های مردم تو کهریزک را مجازات کنه که زورش نمی رسه، زورش رو به اینها می رسونه که دوساله زندگیشونو بهم ریخته و از کار و زندگی انداخته شون. این قسمت رو بعداً زری برام تعریف کرد. مأمورا هم که حرفه ای شده ان اصلاً اعتنایی به اینکه چه دارن بر سر خانواده میارن نیستند. خونسرد به کار زشتشون ادامه داده بودند.
خانه مال مادرم است و طبقۀ بالا را سالهاست در اختیار نوه اش شیوا و همسرش سعید آقا که گل های سر سبد خانواده هستند گذاشته است. یعنی از زمانی که ما از آنجا جابجا شدیم و به خانۀ خودمان رفتیم، جای ما آمدند. پس از فوت پدرم وجود شیوا و سعید آقا موجب دلگرمی عزیز جونشون بوده و مانع تنهایی او هستند.
از خانۀ مادرم به خواهرم، زری، زنگ زدم. اگر چه پشت تلفن بخاطر شنود معمولاً این مطالب را بازگو نمی کنیم ولی او شروع کرد به تعریف کردن انگار می خواست یکبار دیگر احساسش رو نسبت به اتفاقی که افتاده به برادرانی که پشت خط گوش ایستاده بودند بگوید. همۀ حرفهائی را که به آنها زده بود دوباره گفت که اگر قبلاً ضبط نکرده اند اینبار بکنند. من هم مانع نشدم. گفت بیچاره محمد سروش چند وقت پیش خواب دیده بود- پنج سال بیشتر ندارد- وقتی با اضطراب از خواب پریده بود زری متوجه حالت او شده بود و پرسیده بود که چی شده. سروش گفته بود یک کابوس دیدم. زری می گوید: نمی دونم پدر سوخته کابوس را از کجا یاد گرفته. بعد ادامه داده بود: خواب دیدم بازجوها اومدن من و بابا و مامان شیوا رو با خودشون ببرن اوین.
زری این خواب سروش را قبلاً برای من تعریف نکرده بود ولی چیزی که مرا وادار به نوشتن کرده همین است. بچۀ پنج سالۀ امروز باید با واژه های کابوس، بازجو و اوین آشنا باشد؟!! این است آن مدینۀ فاضله ای که در رویای جوانی خود بدنبال آن بودیم؟ این شد حاصل آن همه امید و فداکاری؟
علاوه بر بازرسی منزل، یک برگ احضاریه هم بدست سعید آقا داده اند که بر اساس آن باید یکشنبه آینده ساعت 9 صبح در شعبۀ دوی دادسرای اوین حاضر شده و به سوالات بازپرس شعبه، آقای عبدی، و احتمالاً بازجویان اطلاعات سپاه پاسخ بدهد. آقای عبدی را می شناسم. همان است که بار دوم مرا بازداشت کرد. آدم بدی به نظر نمی رسید. همان اول با مطایبه به من گفت: شما مطلب ناصادقی را به صادق نسبت داده ای! شاید هم نمی خواست مرا بازداشت کند. یک نفر زنگ زد و به او دستور داد که مرا بازداشت کرده و به بند دوی الف بفرستد. او سمت قضا داشت و علی القاعده نباید کسی به او دستور می داد. او هم علی القاعده نباید به دستور کسی عمل می کرد. ولی دستگاه قضائی ما اینطور است دیگر. بیچاره آقای عبدی و عبدی ها!

دنبالك

TrackBack URL for this entry:
http://gollejeh.com/cgi-bin/mt334/mt-tb.cgi/272

نظرات

:

enshalla khatme be kheyr shavad

 

saeed :

از اين كه شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد اعلام كرده در انتخابات شركت نميكند خوشحالم ولي اي كاش بيانيه اي محكم تر و قاطع تر صادر كنند و مردم را روشن تر كنند. يكي از مشخصه هاي رهبري در يك حركت وضوح و قاطعيت موضع است. اگر قرار است در انتخابات فرمايشي شركت نكنيم بهتر است سرمان را بالا بگيريم و صادقانه و قاطعانه تصميم خود را اعلام كنيم . اين تصميم به نظر بنده با نظر اكثريت طيفهاي جنبش سبز تطبيق دارد و مورد حمايت اكثر مردم خواهد بود .

 

ارسال نظرات

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007