شکوری راد: دانشگاهها همچنان پتانسیل حرکت بلکه طوفان را دارند
گاهنامۀ "انعکاس" ارگان انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز، از معدود تشکل های اصلاح طلب که هنوز اجازۀ فعالیت دارند، است. این نشریه اخیراً مصاحبه ای را با من انجام داد که در ویژه نامۀ 16 آذر آن چاپ شده است. سوالات قدری آماتور و کلیشه ای هستند ولی من سعی کرده ام پاسخ هایم کلیشه ای نباشند. بخصوص پاسخی که به سوال آخر داده ام.
جایگاه جنبش دانشجویی در انقلاب اسلامی چه بود؟
جنبش دانشجوئی نقش ممتازی نسبت به سایر اقشار در پیروزی انقلاب اسلامی نداشت. انقلاب اسلامی با رهبری امام و روحانیت و از دل مساجد و هیأت های مذهبی پا گرفت و از همین پایگاهها به پیروزی رسید. اما نمی توان نقش روشنفکران دینی بخصوص دکتر شریعتی را درزمینه سازی آن نادیده گرفت. شریعتی معلم انقلاب بود. پایگاه شریعتی دانشگاه بود ولی اوج تأثیر گذاری او از طریق سخنرانی های حسینیه ارشاد که یک پایگاه مذهبی و وابسته به یک مسجد بود اتفاق افتاد. دانشجویان با جریان انقلاب و رهبری امام همراه شدند و به سهم خود تأثیر گذار بودند اما نقش ممتازی نسبت به سایر اقشار نداشتند. همین مسأله موجب شد که در مراحل بعد دچار یک انفعال نسبی بشوند و زمانی که نظام جدید در حال استقرار بود آن طور که باید و شاید اثرگذار نباشند.
نقش جنبش دانشجویی در 2 خرداد چه بود؟
نقش جنبش دانشجوئی در شکل گیری حماسۀ دوم خرداد بارز و برجسته بود چرا که تنها حرکت سیاسی متفاوت از آنچه در حاکمیت آن زمان می گذشت، وجود داشت در دانشگاهها و در میان دانشجویان بود. البته وقتی از جنبش دانشجوئی در آن مقطع صحبت می کنیم منظورمان دفتر تحکیم وحدت به عنوان اتحادیه انجمن های اسلامی دانشگاههاست. چرا که این مجموعه رسماً تشکیلات و رسمیت داشتند و تشکل مخالف آنها که جامعۀ اسلامی دانشجویان یا حتی تشکل معارض دیگری که آقای طبرزدی با نام اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجوئی درست کرده بود نمی توانستند بدنۀ جنبش دانشجوئی را نمایندگی کنند و اساسا پایگاه قابل ملاحظه ای در دانشگاهها نداشتند. وقتی آقای خاتمی قصد آمدن به میدان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری دور هفتم را کرد این دانشجویان
بودند که از آمدن او استقبال کردند و اولین میتینگ ها را برای او تشکیل دادند. وقتی دوم خرداد اتفاق افتاد و خاتمی رئیس جمهور شد میدان برای فعالیت دانشجویان بیشتر شد و دانشجویان خود را در موقعیت بالائی دیدند و سعی کردند این موقعیت را حفظ کنند ولی بنیه و توان آن را نداشتند. به همین دلیل از یک سو هویتشان را ازدست دادند و از سوی دیگر هدف انتقام کسانی قرار گرفتند که دوم خرداد را بر نمی تافتند. این بود که در معرض آسیب از درون و بیرون قرار گرفتند
هجده تیر 78چه تاثیری بر روند فعالیت های دانشجویی داشت؟
فاجعۀ 18 تیر در حقیقت انتقام از دانشجویان بخاطر نقش برجستۀ آنها در دوم خرداد بود. بنظر می رسد حمله به کوی دانشگاه یک طرح از پیش آماده ای بود که با بهانه جوئی از تظاهرات دانشجویان کوی دانشگاه که در اعتراض به توقیف روزنامۀ سلام انجام شد، به اجرا گذاشته شد. حجم عملیات و شدت خشونتی که علیه دانشجویان مظلوم ساکن در کوی دانشگاه تهران بکار رفت دلالت بر برنامه ریزی قبلی می کند. اضافه می شود به آن شیوه برخورد قضائی با عاملان آن علی رغم آنکه رهبری آن حمله را خنجری از پشت به خود نامیدند. هیچیک از عوامل حمله کننده محکوم و مجازات نشدند و تنها یک مأمور نیروی انتظامی که یک ریش تراش را از اطاق دانشجویان سرقت کرده بود به مجازات مختصری محکوم شد. فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ که در صحنۀ عملیات حاضر بود رسماً تبرئه شد.
آن حمله و تبعات بعدی آن برعکس، دامن بسیاری از دانشجویان مظلوم را گرفت و بسیاری از آنها علاوه بر طعم کتک، طعم بازداشت، محاکمه و زندان را چشیدند و گرفتار محرومیت از تحصیل شدند. بعد از این مقطع دانشجویان دچار سرخوردگی شدند و بخصوص وقتی دیدند دولت برآمده از اصلاحات که به آن امید بسته بودند توان و اختیار رفع گرفتاری های آنان را ندارد از آن دل کندند و عملا در برخی برهه ها در اواخر دوران اصلاحات بر علیه دولت اصلاحات موضع گرفتند و به تعبیری به خودزنی پرداختند. دانشجویان در برخی حرکت های خود از جمله در حرکت هایی که برای اعتراض به صدور حکم اعدام دکتر هاشم آغاجری انجام دادند حریم های قانونی را شکستند و وقتی کمیته های انضباطی با آنها برخورد کردند آن را برخورد دولت اصلاحات با خود قلمداد کرده و علیه وزیر علوم وقت و دولت اصلاحات موضع گیری کردند.
آیا با این نظریه که جنبش دانشجویی تغییر ماهیت داده است موافقید ؟ اگر بله این تغییر ماهیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
الان البته دیگر جنبش دانشجوئی وجود ندارد و با مجموعۀ اقداماتی که انجام شده، تقریباً تمام تشکل های مستقل دانشجویان که منتقد وضع موجود هستند تعطیل شده و آن تعداد هم که مانده اند با انواع و اقسام تضییقات مواجه هستند و تحرک چندانی در دانشگاهها وجود ندارد که بتوان نام فعالیت بر آن گذاشت چه برسد به حرکت یا جنبش. با این حال پتانسیل جنبش دانشجوئی همیشه وجود دارد بخصوص آنکه با گسترش دانشگاهها اعم از دولتی، آزاد و خصوصی نقش اجتماعی دانشجویان بدون آنکه تشکلی داشته باشند نیز بارز است. دانشگاهها به عنوان یک شبکۀ اجتماعی گسترده همچنان پتانسیل حرکت بلکه طوفان را دارند و این همان چیزی است که دولت را بسیار نگران نگاه می دارد و وادار می کند همۀ روزنه هایی را که ممکن است موجب اکسیژن رسانی و حیات مجدد به این غول خفته از نظر آنها باشد را ببندند.
یک زمان که دفتر تحکیم وحدت نمایندۀ جنبش دانشجوئی بود بحث هویت نیز برای آن مطرح بود الان تشکل اصلی دفتر تحکیم به محاق رفته بجای آن یک دفتر تحکیم جعلی پا گرفته است که مدافع وضع موجود است. البته هنوز آن دفتر تحکیم معترض که خود را وارث نام و هویت تاریخی دفتر تحکیم می داند نیز بیانیه می دهد ولی امکان حیات آشکاری که نشان دهندۀ پایگاه وسیع دانشجوئی و توان بسیج آنها باشد از او سلب شده است. بنابراین فعلاً بحث در مورد هویت آن بلاموضوع و منتفی است. به اعتقاد من دفتر تحکیم با آن هویت تاریخی که از بدو تأسیس داشت و خود را خط امام می دانست و تا زمانی که خود را طرفدار اصلاحات می دانست و بعضاً پیشینۀ خط امامی خود را نفی می کرد و تا امروز که چند شقه شده و هرکدام خود را در پیوند با یکی از دوره های تاریخی آن می دانند یا هویت جدیدی برای خود تعریف می کنند، تمام شده است. الان که فضا کاملا بسته است و موضوع رسمیت و مجوز دیگر اهمیت ندارد بقا، ابطال یا انحلال تشکل های دانشجوئی و اینکه چه کسی حق دارد از کدام نام استفاده کند بلاموضوع است و هر کس دارد کار خودش را می کند ولی اگر روزی دوباره فضا باز شد و همۀ سلیقه ها و گرایش ها توانستند تشکل خود را بوجود بیاورند و فعالیت کنند آن وقت می شود صحبت کرد که نام و هویت دفتر تحکیم وحدت به کدام سلیقه یا گرایش تعلق دارد و اساسا آیا دیگر کسی می تواند از این نام استفاده کند یا نه. البته به نظر من در آن شرایط باید نام دفتر تحکیم را به تاریخ سپرد و هر مجموعه ای از نامی که معرف هویت واقعی آنان باشد استفاده کنند. نام دفتر تحکیم برای سلایق مختلف استفاده شده و دیگر نمی توان آن را بک مجموعه متعلق دانست.
البته اگر جنبش دانشجوئی را فراتر از نام دفتر تحکیم مد نظر قرار داده و این سوال را پرسیده باشید پاسخ من به گونه ای دیگر خواهد بود. در این صورت می گویم اساساً گفتمان غالب در جامعه عوض شده است و متناسب با آن جنبش دانشجوئی هم تغییر گفتمان داده است. هویت ها هم بر اساس گفتمان غالب شکل می گیرد. یک زمان گفتمان غالب سوسیالیزم و انقلاب بود. بعد از آن و با پیدایش انقلاب اسلامی، اسلام و انقلاب به گفتمان غالب تبدیل شد. در دورۀ استقرار نظام جمهوری اسلامی این گفتمان تبدیل به اسلام و قانون شد ولی با وقوع جنگ پروسۀ انتقال آن کامل انجام نشد و تا دورۀ اصلاحات به تآخیر افتاد. در دورۀ اصلاحات گفتمان غالب تبدیل شد به اسلام، قانون و کرامت انسان ولی با مقاومت هایی که در برابر این گفتمان از طریق نهادهای غیر دموکراتیک که به انتظارات مردم به عنوان ولی نعمتهای خود بی توجه بودند، انجام شد پروسۀ آن هم تکمیل نشد و در جان حاکمیت ننشست. متاسفانه چون در هر دو مورد اخیر نهادهایی که متولی اسلام بودند یا چنین می نمودند مانع تکمیل پروسۀ مبتنی بر گفتمان غالب شدند در گفتمان غالب امروز دموکراسی و حقوق بشر محور قرار گرفته و اسلام که پس از انقلاب اسلامی محور ثابت گفتمانی در جامعه بوده است به حاشیه رفته است. در این حال که گفتمان غالب دستخوش چنین تحولات شگرفی شده است اگر بندۀ نوعی نیز به هویت تارخی خود یا تشکلی که زمانی به آن وابسته بوده ام یا الآن هستم دل بسته باشم نمی توانم انتظار داشته باشم دیگران نیز مانند من دلبسته باشند و یا به منطق سخنان من توجه کنند. بنابراین ترجیح می دهم دیگر در مورد آن صحبت نکنم.
تغییرات گفتمانی دارای اجزای متفاوتی هستند. بخش عمدۀ آنها عصری و وابسته به علم و بخصوص تکنولوژی هستند. به عنوان مثال گسترش تکنولوژی ارتباطات و انتقال اطلاعات عامل اصلی فزونی آگاهی ها و همبستگی ها بوده، پیوند های جدیدی را در ابعاد جدید در جوامع انسانی امکانپذیرساخته است که موجب شکل گیری شبکه های اجتماعی و حرکت های هماهنگ و هم سطح آنان شده است. این حرکت ها بصورت جنبش سبز در ایران، بهار عربی در خاورمیانه و جنبش توقف وال استریت در آمریکا و کشورهای غربی نمایان شده است و شاید در آینده اشکال و ابعاد جدیدی نیز پیدا کند.
بخش دیگری از تغییرات گفتمانی مربوط به تجربه هایی است که بشر و یا ملت ها بدست می آورند. مثلا بشر از انقلابهایی که کرده است با هزینه های بسیاری که برایش داشته است خیر چندانی ندیده است. به همین دلیل دیگر بدنبال انقلاب نمی رود و اصلاحات را جایگزین آن کرده است. روزگاری اسلحه نماد انقلاب بود و مایه افتخار. جوانان آن روز علاقه داشتند اسلحه بدست بگیرند و عکس بیاندازند. سازمانهای انقلابی از نماد اسلحه در آرم خود استفاده می کردند. ولی الآن اینگونه نیست. امروز آنها که اسلحه در دست دارند محبوب نیستند. قلم امروز محبوب تر است. سخنان انقلابی مانند سابق شورآفرین نیستند بلکه سخن ازصلح، مدارا و اصلاحات خریدار بیشتری دارد.
چهره هایی مثل ماندلا، خاتمی و آن سانگ سوچی در جهان امروز دلربا تر از بن لادن و... هستند.
بخش کوچکی از تغییرات گفتمانی تحت تأثیر تبلیغات و تأثیرات بیگانگان و یا وسوسه های شیطانی است ولی متأسفانه در کشور ما عده ای همین را بهانه کرده اند تا چشم خود را بر واقعیات بزرگ ببندند.
چرخ زمان از گردش نمی ایستد و لاجرم آنهائی را که مقتضیات زمان و مکان را درک نکنند و واقعیات را در نیابند و همپای تحولات عصری پیش نیایند و در نتیجه برای زمانۀ خود برنامه ای نداشته باشند در زیر آن خرد خواهند شد. دور نیست ونسل ما به یاد دارد زمانی را که صدای شکسته شدن استخوانهای ابرقدرتی شنیده شد که نتوانست خود را با مقتضیات زمان تطبیق بدهد.
