<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>:: گُلّجه :: نوشته‌هاي علي شكوري‌راد :: www.gollejeh.com ::</title>
      <link>http://gollejeh.ir/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2012</copyright>
      <lastBuildDate>Fri, 03 Feb 2012 19:27:58 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>جشن پنجاه سالگی</title>
         <description><![CDATA[ یازدهم بهمن روز تولد من در سال چهل شمسی است. امسال پنجاه سالم شد. در خانواده ما رسم این است که برای پنجاه سالگی جشن تولد می گیرند. صدیقه و بچه ها شب گذشته برای من جشن گرفته و نزدیکان را دعوت کرده بودند. الحق سنگ تموم گذاشته بودند و از هر نظر خیلی خوب برنامه ریزی و اجرا کردند. همه اومده بودند و هر کدام برایم هدیه آورده بودند. شب خیلی شادی را در کنار هم گذروندیم.
 من به شوخی گفتم از نیمۀ دوم زندگیم می خواهم بهتر استفاده کنم. ولی حقیقتش پنجاه سال اول خیلی زود گذشت. خیلی زود بقیه اش هم خواهد گذشت.امیدوارم خبری درش باشه.خدا باید خودش تفضلی بکنه!

<img alt="IMG_0175%20larg%20doc%20size.jpg" src="http://gollejeh.ir/IMG_0175%20larg%20doc%20size.jpg" width="1024" height="683" />

<img alt="IMG_0169%20web%20size.jpg" src="http://gollejeh.ir/IMG_0169%20web%20size.jpg" width="568" height="480" />
]]></description>
         <link>http://gollejeh.ir/2012/02/post_237.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2012/02/post_237.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 03 Feb 2012 19:27:58 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حرفهای داود</title>
         <description>دوشنبه ای که گذشت مسعود باستانی که در حال گذراندن محکومیت شش سال حبس خود در زندان رجائی شهر کرج است در بیمارستان سینا که محل کار من است بستری شد. سه شنبه تعطیل بود و من چهارشنبه موفق شدم به دیدنش بروم. سابقۀ آشنائی حضوری با او نداشتم ولی طبعاً دورا دور همدیگر را می شناختیم، بخصوص آنکه شنیده بودم در زندان با داود سلیمانی هم اطاق است و رابطۀ خوبی بین آنها برقرار است. همین خود بخود ما را به هم نزدیک می کرد. دوستی من و داود با هم ویژه و استثنائی ست. آشنائی ما در دوران دانشجوئی و در دفتر تحکیم وحدت بود. داود نمایندۀ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اهواز و من نماینده انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم. داود پس از چند سال به عضویت شورای مرکزی تحکیم انتخاب شد و به دانشگاه ما منتقل شد و کارشناسی ارشد و دکتری را در همین دانشگاه خواند و در همین دانشگاه به عضویت هیأت علمی دانشکده الهیات درآمد. در تمام فراز و نشیب های فعالیت سیاسی در دفتر تحکیم، چه زمانی که هر دو عضو شورای عمومی بودیم و چه زمانی که هر دو عضو شورای مرکزی بودیم، چه در جبهه زمانی که در هویزه با هم بودیم و خبر شهادت برادرش را به او دادند، چه در مدتی که هر دو عضو شورای هماهنگی گروههای خط امام بودیم، چه زمانی که هردو عضو موسس و شورای مرکزی جبهۀ مشارکت بودیم و چه در دورا ن نمایندگی مجلس ششم که با هم بودیم بطورغریبی همیشه نظراتمان مشابه هم بود. از جمله در بحران هایی که در دفتر تحکیم بوجود آمد نظرات ما کاملاً به هم شبیه بود. همکاری و همراهی سیاسی طولانی مدت ما موجب ارتباط عاطفی قوی بین ما بوده است تا اینکه پس از انتخابات داود به ناحق به زندان افتاد و تا دو سال که به او مرخصی داده نشد ما همدیگر را ندیدیم.</description>
         <link>http://gollejeh.ir/2012/01/post_236.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2012/01/post_236.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 27 Jan 2012 00:20:29 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>   مصاحبه با نشریه نسیم بیداری شکوری راد</title>
         <description><![CDATA[در شمارۀ 22 ماهنامۀ نسیم بیداری که در آذرماه منتشر شد مصاحبه ای که خانم زهره آقایانی با اینجانب انجام داده بود مندرج است. این مصاحبه از نظر نشریه در چارچوب پرونده ای در مورد اعتدال و افراط گری صورت گرفته است ولی من همان ابتدای مصاحبه سوال را قدری اصلاح کردم و آسیب های جنبش دانشجوئی را مورد نظر قرار دادم چرا که وقتی قرار مصاحبه گذاشته می شد مناسبت 16 آذر مطرح شد و من خودم را برای این چارچوب آماده کرده بودم. بنظرمی رسد انتخاب من برای مصاحبه بخاطر انتقادهایی بود که من از تندرویهای جنبش دانشجوئی در دورۀ اصلاحات انجام داده بودم ولی سوالات به آن دوره محدود نمی شد . بنابراین پاسخ های من قدری متفاوت هستند. گاهی نقد است و گاهی دفاع و گاهی توجیه متناسب با شرایط گفتمانی آن زمان.
شرایط گفتمانی امروز بسیاری از موضوعاتی را که در زمان خودشان تقریباً بدیهی تلقی می شد به چالش کشیده است. ما اکنون چگونه باید به آن مسائل و موضوعات بنگریم؟ دفاع کنیم، محکوم کنیم یا توجیه کنیم؟ فایده و ضرر هر کدام برای ما و نسل امروز که با این موضوعات مواجه هستند و نیز برای آینده کشور چیست؟
این موضوعیست که برای من دغدغه است و شاید در آینده بیشتر به آن بپردازم.
تیتری که نسیم بیداری برای این مصاحبه برگزیده  این است:" شکوری راد: بخاطر انتقاد از تند روی های دفتر تحکیم بسیار فحش خوردم"

<strong>خلاصه ای از سوابق عملکرد سیاسی  دانشجویان  از زمان تاسیس دانشگاه های امروزی در ایران را ذکر بفرمایید</strong>
تاریخچه فعالیت سیاسی دانشجویان طولانی است. مقدمتاً می توان گفت جوان دانشجو به طور طبیعی دارای دو آرمان است: یکی آرمان آزادیخواهی و دیگری عدالت خواهی. این دو آرمان هر گاه و هر کدام در معرض تهدید قرار گرفته اند، دانشجویان آن را بیشتر مطرح و مطالبه کرده اند. گرایش طبیعی دانشجو چپ است. چپ به معنای همین دو مولفۀ آزادی خواهی و عدالت خواهی. خلاصه می توانم بگویم که در آستانه انقلاب دانشجویان ذوب شدند در مردم، چون انقلاب اسلامی، انقلابی کاملاً مردمی بود. دانشجویان هم به عنوان بخشی از مردم در انقلاب نقش داشتند، نه به عنوان بخشی جدا که نقشی خاص بر عهده داشته باشند، قبل از آن نقش دانشجویان برجسته تر بود. قبل از اوج گیری انقلاب، دانشگاه ها کانون مبارزه بودند، و این کانون مبارزه تقسیم می شد بین چپ ها و مذهبی ها. انقلاب اسلامی که اوج گرفت کلا فعالیت مبارزاتی دانشگاهی، در درون مبارزات توده مردم، حل شد، ذوب شد. اما بعد از انقلاب نقش دانشگاهها دوباره برجسته شد. دوران جدیدی آغاز شد که دارای دوره های مختلفی است. دوره اول از پیروزی انقلاب تا انقلاب فرهنگی و سپس حوادث سال 60. دوره بعدی از سال 60 تا 62 که انتخابات دومین دوره مجلس بود. دوره دیگر از سال 62 تا زمان رحلت حضرت امام بود. و از زمان رحلت حضرت مام تا سال 76 دوره ای دیگر است که البته تا سال 78 ادامه دارد. از ماجرا کوی دانشگاه به بعد هم دوره ای است که به نظر من همچنان در حال ادامه است.


<strong>بنظر شما در مجموع رفتار عمومی وسیاسی  دانشجویان در مراحل مختلف و زمان های گذشته  معقولانه بوده یا تند و احساسی و هیجانی بوده است؟ آيا تندرويهاي احتمالي  در دوره هاي مختلف ، سبب بروز سرخوردگي ها در اهداف جنبش دانشجويي نبوده است؟</strong>
]]></description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/12/post_235.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/12/post_235.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">interview</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 17 Dec 2011 22:43:21 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شکوری راد: دانشگاهها همچنان پتانسیل حرکت بلکه طوفان را دارند  </title>
         <description><![CDATA[<em>گاهنامۀ "انعکاس" ارگان انجمن فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه شیراز، از معدود تشکل های اصلاح طلب که هنوز اجازۀ فعالیت دارند، است. این نشریه اخیراً مصاحبه ای را با من انجام داد که در ویژه نامۀ 16 آذر آن چاپ شده است. سوالات قدری آماتور و کلیشه ای هستند ولی من سعی کرده ام پاسخ هایم کلیشه ای نباشند. بخصوص  پاسخی که به سوال آخر داده ام.</em>

<strong>جایگاه جنبش دانشجویی در انقلاب اسلامی چه بود؟</strong>
جنبش دانشجوئی نقش ممتازی نسبت به سایر اقشار در پیروزی انقلاب اسلامی نداشت. انقلاب اسلامی با رهبری امام و روحانیت و از دل مساجد و هیأت های مذهبی پا گرفت و از همین پایگاهها به  پیروزی رسید. اما نمی توان نقش روشنفکران دینی بخصوص دکتر شریعتی را درزمینه سازی آن نادیده گرفت. شریعتی معلم انقلاب بود. پایگاه شریعتی دانشگاه بود ولی اوج تأثیر گذاری او از طریق سخنرانی های حسینیه ارشاد که یک پایگاه مذهبی و وابسته به یک مسجد بود اتفاق افتاد. دانشجویان با جریان انقلاب و رهبری امام همراه شدند و به سهم خود تأثیر گذار بودند اما نقش ممتازی نسبت به سایر اقشار نداشتند. همین مسأله موجب شد که در مراحل بعد دچار یک انفعال نسبی بشوند و زمانی که نظام جدید در حال استقرار بود آن طور که باید و شاید اثرگذار نباشند.

<strong>نقش جنبش دانشجویی در 2 خرداد چه بود؟</strong>
نقش جنبش دانشجوئی در شکل گیری حماسۀ دوم خرداد بارز و برجسته بود چرا که تنها حرکت سیاسی متفاوت از آنچه در حاکمیت آن زمان می گذشت، وجود داشت در دانشگاهها و در میان دانشجویان بود. البته وقتی از جنبش دانشجوئی در آن مقطع صحبت می کنیم منظورمان دفتر تحکیم وحدت به عنوان اتحادیه انجمن های اسلامی دانشگاههاست. چرا که این مجموعه رسماً تشکیلات و رسمیت داشتند و تشکل مخالف آنها که جامعۀ اسلامی دانشجویان یا حتی تشکل معارض دیگری که آقای طبرزدی با نام اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجوئی درست کرده بود نمی توانستند بدنۀ جنبش دانشجوئی را نمایندگی کنند و اساسا پایگاه قابل ملاحظه ای در دانشگاهها نداشتند. وقتی آقای خاتمی قصد آمدن به میدان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری دور هفتم را کرد این دانشجویان ]]></description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/12/post_234.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/12/post_234.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">interview</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 11 Dec 2011 06:12:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روز از نو روزی از نو</title>
         <description>امشب که برای سرزدن به مادرم به منزلشان رفتم از همان ابتدا می شد فهمید که خبری بوده است. به محض اینکه بعد از احوالپرسی سوال کردم: چه خبر؟ مادرم گفت: خبر! امروز دوباره ریختند خونۀ سعید آقا رو زیر و رو کردند. پنج نفر بودند. سه ساعت داشتند خونه رو بازرسی می کردند و آخرش، کامپیوتر سعید آقا، لپ تابش و لپ تاب شیوا  و یک سری چیزای دیگرو با خودشون بردن. سروش زهره ترک شده بود و زری هم همش گریه می کرد. من هم بهشون خیلی حرفا زدم. گفتم پولی که شما از این کارا در میارین حلال نیست، خوردن نداره. این پول رو ندین زن و بچه ها تون بخورن. بعد ادامه داد زری زنگ زد سعید آقا اومد. به تو هم زنگ زد جواب ندادی. همین طور بود من در بیمارستان مشغول آنژیوگرافی بودم و نتونسته بودم جواب بدهم. گزارشش که تموم شد پرسیدم از کجا اومده بودند؟ گفت از اطلاعات سپاه بودند. بعد ادامه داد دیشب زری اینجا خوابیده بود. سروش صبح نرفته بود مهد کودک و منتظر بودند که بابا رضا ش بیاد دنبالشون که برن خونۀ اونا. در که زده بودند سروش فکر کرده بود بابا رضاشه. رفت در رو باز کرد که یک هو اینها اومدن تو. بیچاره سروش داشت زهره ترک می شد. اول پشت آیفون سراغ آقای شریعتی را گرفته بودند و وقتی زری گفته بود نیستند گفته بودند: بیائید دم در یک کاری داریم. تو این فاصله سروش رفته بود در رو باز کرده بود. زری هم که آمادۀ رفتن شده بود پشت سرش در خونۀ سعید آقا ئینا رو کشیده بود بسته شده بود. وقتی حکم نشون داده بودند و خواسته بودند وارد خونه بشوند در بسته بود و کسی هم کلید نداشت. گفته بودند در را می شکنیم. زری گفته بود پس صبر کنید زنگ بزنم سعید آقا خودش بیاد. زنگ زده بود و سعید آقا از محل کارش اومده بود.
</description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/12/post_233.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/12/post_233.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 07 Dec 2011 23:46:17 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پوزیسیون یا اپوزیسیون، نظام یا حاکمان</title>
         <description><![CDATA[در نمایشگاه مطبوعات که بیش از یک ماه پیش برگزار شد میهمان خبرگزاری ایلنا بودم. گزارش اجمالی آن دیدار و اینکه در آنجا مصاحبه هایی با ایلنا، ایسنا، فارس، رجانیوز و جهان نیوز داشته ام را در پست قبلی گذاشتم. ایلنا خبر کوتاهی همان روز ارسال کرد و وعده داد که متعاقباً خبر تفصیلی را منتشر خواهد کرد این کار تقریباً یک ماه طول کشید و نهایتا خلاصه ای سانسور شده از آن مصاحبه را منتشر کرد که بازتاب نسبتاً زیادی بخصوص در سایت ها و روزنامه های جناح راست داشت روزنامه کیهان ابتدا یک خبر ویژه مفصل با عنوان" شکوری راد: شعار به نفع اسرائیل چه عیبی داشت" وحاشیه نویسی به سبک فرقۀ رجوی در مورد آن کار کرد در حالی که در متن خبر چنین جمله یا اصلاً موضوعی وجود نداشت و چند روز بعد یک یادداشت با عنوان " آقای شکوری راد دروغ می گوئید" زد که در آن اصل جمله ای از من را که موضوع یادداشت قرار داده بود تحریف کرده بود. من گفته بودم: ما(اصلاح طلب ها) پوزیسیون نظام هستیم نه اپوزیسیون و او نفهمیده بود و نوشته بود "ما اصلاح طلبان اپوزیسیون نظام هستیم". تمام سایت های جناح راست نیز همین غلط فاحش را از کیهان کپی کرده بودند. بعضی دوستان هم دقت نکرده و ایراد گرفته بودند که حالا چه جای این حرفهاست. البته گفتۀ من ترجمۀ دقیق شعار و خواستۀ "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" بود.
بعداً با خبر شدم ایلنا بابت همان خروجی سانسور شدۀ مصاحبه از هیأت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد تذکر کتبی گرفته است. واقعاً که به قول آقای احمدی نژاد ایران آزاد ترین کشور دنیاست!
متن اولیه مصاحبۀ ایلنا که ملاحظات کلی خبرگزاری تا حد زیادی در آن اعمال شده بود به شرح زیر است. این را هم بگویم که خبرگزاری فارس و سایت های خبری رجانیوز و جهان نیوز هیچکدام مصاحبه هایی را که با اصرار بسیار با من انجام دادند منتشر نکردند.
   
<strong>*چند ماه دیگر انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی است؛ تحلیل شما از این انتخابات پیش رو با توجه به وضعیت فعلی چیست و همین طور شرایط اصلاح طلبان برای شرکت در این انتخابات را چگونه توصیف می کنید؟</strong>انتخابات دیگر برای ما موضوع نیست؛ اگر چه با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات حجم بیشتری از اخبار رسانه ها به این موضوع اختصاص می یابد، ولی برای ما که تجربۀ انتخابات دور قبل و حوادث بعد از آن را داریم ، اساسا انتخابات دیگر موضوع نیست. و اگر بخواهد برای ما موضوع بشود، باید شروط حداقلی که آقای خاتمی گفتند تحقق پیدا کند، در آن صورت انتخابات به یک موضوع قابل بحث برای ما تبدیل می شود. غیر از آن نکاتی که آقای خاتمی گفتند، ما هیچ حرف دیگری برای انتخابات نداریم و قطعا تا محقق شدن آن شروط فعالیتی نخواهیم داشت. 
<strong>*]]></description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/12/post_232.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/12/post_232.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">interview</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 03 Dec 2011 07:19:20 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نمایشگاه مطبوعات، بهتر از هیچی</title>
         <description>امروز به دعوت خبرگزاری ایلنا به نمایشگاه مطبوعات رفتم. از زمانی که این نمایشگاه را از نمایشگاه مطبوعات جدا کردند و به مصلی آوردند به دیدن آن نرفته بودم. از آن شور و نشاطی که آن زمان در نمایشگاه وجود داشت خبری نبود ولی سوت و کور هم نبود. نفس برگزاری نمایشگاه مطبوعات کار خوب و درستی است. چیز خاصی برای عرضه وجود ندارد ولی فرصت هم نشینی با اصحاب مطبوعات و خبرگزاری ها را فراهم می آورد. در این شرایط وانفسا فرصتی است برای نفس کشیدن.
در غرفۀ محقر و کوچک ایلنا خانم سرمدی و همکارانشان از من استقبال کردند. ابتدا رفتند و بلند گو درخواست کردند که به آنها داده نشد. گرم گفتگو بودیم که کم کم افراد دیگری هم جمع شدند و چون صندلی و جا نبود سر پا ایستاده و سوال می پرسیدند و من جواب می دادم. هم موافق و هم مخالف بودند. سوالها اول حول و حوش شرکت در انتخابات آینده مجلس بود و بعد به انتخابات سال 88 و حوادث بعد از آن و در آخر هم به بهار عربی و جنبش وال استریت کشید. حدود یک ساعتی در غرفۀ ایلنا بودم. بعد بچه های ایسنا آمدند و مرا به غرفۀ خودشان بردند مدت کوتاهی آنجا بودم و دوباره به سوالات آنها در مورد انتخابات پیش رو جواب دادم و در دفتر یادداشتشان یادگاری نوشتم. 
از آنجا با اصرا ر یکی از اعضاِ غرفۀ خبرگزاری فارس به غرفۀ آنها رفتم. ما معمولاً با این خبرگزاری مصاحبه نمی کنیم. سابقۀ خوبی ندارند. ولی علی رغم تحریم این خبرگزاری توسط دوستان مشارکت من تا بحال چند بار با آنها مصاحبه داشته ام ولی هر بار از اول شرط کرده ام که امانتداری کنند آنها هم اجمالاً در آن موارد امانتداری کرده اند. آخرین بار دو هفتۀ پیش بود که درمورد محکومیت پزشکان بحرینی بخاطر کمک به مجروحان اعتراضات مردمی به دولت استبدادی آل خلیفه به سوالشان پاسخ دادم. </description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/10/post_231.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/10/post_231.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Sun, 30 Oct 2011 05:43:31 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حسین شریعتمداری دنباله رو مسعود رجوی</title>
         <description>سایت کلمه یادداشتی در مورد دروغ آشکار آقای شریعتمداری در نقل سخنان خانم کلینتون در تلویزیون بی بی سی با عنوان &quot;برادر حسین! گریه بس کنید، این قبر خالی است&quot; نوشته بود که من هم در زیر آن این کامنت را گذاشتم
 
متاسفانه اقای شریعتمداری دقیقا همان راهی را می رود که مسعود رجوی رفت. رجوی فردی انقلابی و از جان گذشته بود و تا پای اعدام در رزیم گذشته هم رفت اما ماند تا به امروزش رسید که همه از او نفرت دارند. او این مسیر طولانی را صرفا با رهنمود هدف وسیله را توجیه می کند رفت. اقای شریعتمداری هم هدفش را مقدس تلقی کرده و برای رسیدن به آن از هر وسیله ای استفاده می کند. شریعتمداری احمق نیست. واقعیت ها را بخوبی می داند اما رسالت خود را تطبیق واقعیت با منویات می داند و این کار را آنقدر انجام داده است که دیگر قبح آن را نمی فهمد. او مسئول گمراه کردن و گمراه نگهداشتن خیل افراد کم هوشی است که توان و جرأت فکر مستقل و رهگشا را ندارند. آنها برای آنکه دنباله رو باشند باید روزانه تغذیه بشوند و نباید مسأله دار بشوند. بنابراین گرفتاری تأمین خوراک ذهنی هر روزه برای هواداران گرسنه مجال اندیشه را از آقای شریعتمداری گرفته است. رجوی دروغ و ادعایش را آنقدر مطرح و تکرار می کرد که خودش هم باورش می شد. درست مثل آقای شریعتمداری که آنقدر بدروغ ادعا کرده که جنبش سبز چنین است و چنان است که یارای مواجهه با واقعیت استقلال آن را ندارد و به دروغ متوسل می شود تا از فشار و تعارض رهایی یابد. این یک حالت روانیست که فرد اصرار دارد دروغی را که خود ساخته باور کند تا به آرامش برسد. به گمان من او عاقبت به خیر نخواهد شد.
متن کامل یادداشت کلمه به شرح زیر است:

</description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/10/post_230.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/10/post_230.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 29 Oct 2011 22:18:24 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شکوری راد: حکومت بحرین، دیکتاتوری است/ پزشکان بحرینی به وظیفه خود عمل کرده‌اند</title>
         <description> شنبه, ۹ مهر, ۱۳۹۰ چکیده :اقدام پزشکان بحرینی مطابق با وجدان و قسم پزشکی بوده و تحسین‌برانگیز است و اینکه یک پزشک را به خاطر اقدام درخور حرفه‌اش مورد بازخواست قرار دهند، در هیچ جای دنیا پذیرفته نیست و برخورد حکومت بحرین با اینها نشان می‌دهد که این حکومت به اصول اولیه پزشکی هم وقعی نمی‌نهد. حکومت بحرین یک حکومت دیکتاتور است که با مردمش خشن برخورد کرده و طبیعی است که جامعه پزشکی بحرین در کنار مردمش قرار بگیرد و جز این انتظاری نباید داشت....



</description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/10/post_228.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/10/post_228.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">interview</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 01 Oct 2011 19:34:06 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گلجه، یک روز سبز</title>
         <description><![CDATA[<strong>«راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود. وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.» </strong>
از پیام مهندس میر حسین موسوی پس از راهپیمائی با شکوه روز قدس سال 88 (بیانیه شماره 13)
<img alt="IMG_7925.JPG" src="http://gollejeh.ir/IMG_7925.JPG" width="816" height="612" />
جمعه گذشته، 25 شهریور، به اتفاق خانواده به گلجه رفتیم. جای آنها که نبودند خالی. خیلی خوش گذشت.
سال گذشته وقتی حاج قدرت خبر بازداشت من را شنیده بود خیلی نگران و بی قرار شده بود. بطوری که نیمه شب ها از خواب بیدار شده، آه و ناله، و دعا و راز و نیاز می کرده است. همسرش حاجیه خانم نساء تحت تأثیر حالت او قرار گرفته و یک شب خواب می بیند که بشدت در حال گریه کردن است و در این حال دختر سید خانم، که برای آنها خانم مقدسی است، به او می گوید گریه نکن ناراحتی ها تمام شد. او این خواب را تعبیر به خبر خوش در مورد من کرده بود و همان وقت نذر کرده بود که اگر من از زندان آزاد شدم یک گوسفند قربانی کند. اینها را خودش همین جمعۀ گذشته برای زری، خواهر بزرگم، تعریف کرده بود. بعد ادامه داده بود که فردای همان شب دامادش، آقا رشید، خبر داده بود که من آزاد شده ام.
 حاجی قدرت پسردایی مرحوم پدرم است. خانواده او تنها باقی ماندۀ اقوام ما در گلجه هستند. از هشتاد خانواده ای که در دوران کودکی من در گلجه ساکن بودند تنها پنج شش خانواده در این روستا باقی مانده و بقیه به شهر مهاجرت کرده اند. حاجی قدرت شش پسر و یک دختر داشت. یکی از پسرانش، محمد حسین، جانباز قطع نخاع جنگ تحمیلی بود و عاقبت چند سال پیش به درجه شهادت نائل آمد. یکی دیگراز پسرانش، علی, دو سه سال پیش به رحمت خدا رفت. بقیه فرزندان، داود، سلیمان، سعید، اسرافیل و فاطمه، و خانوادۀ آنها در کنارش هستند و خودشان اکنون، به برکت و فضل خدا، جمعیتی شده اند. آنها علاوه بر روستا در شهر نیز خانه دارند و زمستان ها را عمدتاّ درشهر زنجان بسر می برند.
]]></description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/09/post_229.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/09/post_229.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 19 Sep 2011 20:17:03 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شکوری راد: منتظر تحقق شرایط اصلاح طلبان هستیم</title>
         <description><![CDATA[متن کامل گفتگوی روزنامه ی آرمان با علی شکوری راد:
 
مصاحبه گر : علی اصغر شفیعیان
======================
*<strong>آقاي دكتر! چرا می خواهید در انتخابات شرکت کنید؟</strong>
شما از كجا مي‌ گوئید كه اصلاً من مي‌خواهم
 شركت كنم؟
<strong>*پس معنی شرط و شروط گذاشتن چیست؟ به نظر نمي‌رسد كه از شرکت بدتان بيايد</strong>.
نه قصدي براي شركت در انتخابات آينده مجلس وجود ندارد و اين سؤال شما هم مبنايي ندارد.
*<strong>يعني هيچ بنايي براي شركت در انتخابات نداريد؟</strong>
خير.
*<strong>چرا؟</strong>
به دليل اينكه شروطي كه آقاي خاتمي مطرح كرده اند باید تحقق پيدا كند تا ما بتوانيم در انتخابات شركت كنيم. هيچ چشم‌اندازي براي تحقق اين شروط فعلاً مشاهده نمي‌شود.
*<strong>برای تحقق شروط تلاش می کنید؟</strong>
بله اگر بتوانيم كمكي بكنيم كه اين شرايط محقق شود حتماً كمک مي‌كنيم.
*<strong>چه كار مي‌توانيد بكنيد؟</strong>
كار خاصي از دست ما بر نمي‌آيد چون اختيار تحقق شرایط در دست كساني است كه در حاكميت هستند و در دست ما نيست. زماني كه آنها اين شروط را تحقق ببخشند آن موقع كار ما شروع مي‌شود.
*<strong>يعني در صورتي كه آنها نخواهند شما نمي‌توانيد شركت كنيد؟</strong>
ما بر اساس شرايط موجود نمي‌توانيم شركت كنيم. یعنی شرايط براي شركت ما فراهم نيست مگر اينكه شروط آقاي خاتمي را عملي كنند آن وقت ما هم شروع می كنيم براي ورود در انتخابات.
*<strong>پس شما چه تأثيري داريد در اين انتخابات؟</strong>
ما تأثير خاصي نداريم و تأثير ما همين بوده كه آقاي خاتمي شروط را تعیين كرده اند، يعني قدم اول را آقاي خاتمي برداشته و شروط شركت در انتخابات را مشخص كرده، بنابراین قدم بعد را باید طرف‌هاي مقابل بردارند.
*<strong>زمينه‌سازي نياز نيست؟</strong>
زمينه‌سازي را ما انجام داديم، يعني آقاي خاتمي با تعيين اين شروط حسن‌نيت خودش را نشان داده. آقاي خاتمي عملاً به نمايندگي از كل مجموعه اصلاح‌طلب‌ها اين كار را کرده و همه پشت سر آقاي خاتمي هستند در اين قضيه. موارد استثنا خيلي نادر است.
*<strong>اگر شرط نمی گذاشت، يعني چه كاری نكرده بود؟</strong>
ببينيد نفس برگزاری انتخابات در كشور بر مبنای شرکت همه است. منتها انتخابات يك شرايطي بايد داشته باشد تا مردم انگیزه شركت پیدا كنند. در شرايط فعلي اين اعتماد از بين رفته. به ویژه بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم اعتماد به انتخابات در بخش قابل توجهی از مردم از بين رفته و براي بازگشت آنها به صحنۀ انتخابات بايد اعتمادسازي شود و اين اعتماد‌سازي توسط حاكميت بايد صورت بگيرد. نهاد‌هاي اجرايي كه مي‌خواهند انتخابات را برگزار كنند و نهاد‌هاي نظارتي كه مي‌خواهند نظارت بكنند و مقام‌هاي بالا‌دستي كه بايد اين اعتماد را در سطح كشور فراهم كنند]]></description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/09/post_227.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/09/post_227.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">interview</category>
        
        
         <pubDate>Mon, 05 Sep 2011 21:52:12 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گزارشی از اولین جلسۀ دادگاه</title>
         <description>امروز صبح اولین جلسۀ دادگاه من برگزار شد. دادگاه در محل شعبۀ 26 دادگاههای انقلاب اسلامی با ریاست آقای پیر عباسی تشکیل شد. رسماً چیزی در مورد غیر علنی بودن دادگاه به ما ابلاغ نشده بود ولی وکلای من می گفتند در دادگاههای انقلاب اصل بر غیر علنی بودن است و بنا را بر این گذاشته بودند که دادگاه غیر علنی است. به همین دلیل به اعضاء خانواده ام بخصوص خانمم که می خواستند به دادگاه بیایند گفتم فکر نمی کنم اجازۀ حضور بدهند و آنها را از آمدن منصرف کردم. کلاً ورود به ساختمان دادگاههای انقلاب بدون تأیید منشی شعبه امکان پذیر نیست و اگر هماهنگ نشده باشد از همان پائین، جلوی ورود اشخاص گرفته می شود. امروز هم که سیستم الکترونیکی کنترل ورود از کار افتاده بود، همۀ کارها دستی انجام می شد و مأموران کنترل پائین تا کسی احضاریه نداشت برایش برگۀ ورود صادر نمی کردند. بنابراین غیر از قاضی و نماینده دادستان، آقای فراهانی، فقط من بودم و وکلایم آقایان خندان و کرمی. 
ابتدا نماینده دادستان متن کیفر خواست حدوداً ده صفحه ای را خواند، سپس جناب قاضی پس از پرسش های هویتی از من به عنوان متهم، از من و وکلایم پرسید آیا لویح دفاعیه خود را نوشته ایم که ما گفتیم هنوز نه. و تقاضا کردیم در این جلسه دفاع شفاهی بکنیم و سپس در فرصتی که دادگاه می دهد لوایح دفاعیه خودمان را تقدیم کنیم. آقای قاضی ابتدا تعجب کرد ولی بعد گفت اشکال ندارد. ابتدا از من خواست دفاع خود را همانجا مکتوب کنم و در عین حال به وکیلم آقای خندان اجازه داد ایرادات شکلی خود به پرونده را مطرح کند ولی پس از مدتی به من هم اجازۀ صحبت داد. من ابتدا اعتراض خودم را به روند بازجوئی های پیش و پس از بازداشت، و بازپرسی ها و بازداشت در دوباری که زندانی شدم مطرح کردم و به اینکه بازجویم برگه های بازجوئی در بار اول بازداشتم را ضمیمه پرونده نکرده است و بخشی از اموالم را پیش شخص خودش نگاه داشته است اعتراض کردم. 
متأسفانه گزارش بازجو بسیار مغرضانه و خلاف واقع تنظیم و نوشته شده بود و من ناگزیر شدم برای جلوگیری از ایجاد ذهنیت غیر واقعی در جناب قاضی، توضیحاتی در مورد خودم ارائه کنم . تصریح کردم من مسئولیت هر چه که گفته ام یا نوشته ام را می پذیرم و نگران حکمی که دادگاه بر اساس آنها به من بدهد نیستم ولی گزارش بازجو واقعی نیست و چهره ای که از من معرفی کرده با واقعیت من تطبیق نمی کند و متأسفانه وی خواسته است ذهن قاضی را از ابتدا خراب کند.</description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/07/post_226.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/07/post_226.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 30 Jul 2011 22:15:28 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هدی صابر، نیروی همه جانبه</title>
         <description><![CDATA[<img alt="%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1.JPG" src="http://gollejeh.ir/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%20%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1.JPG" width="900" height="600" />
صبح نیمۀ شعبان وقتی به سایت های خبری مراجعه کردم خبر مرخصی تعدادی از زندانیان سیاسی را دیدم، از جمله محسن میردامادی. هر چند محسن بنا به حکم دادگاه فعالیت سیاسی و تشکیلاتی ندارد و طبیعتاً وظیفۀ دبیر کلی حزب را تعطیل کرده است ولی برای ما دوست، مراد و بالا تر از دبیر کل است. یک انسان به تمام معنا که دوستی با او برای هر کس موجب افتخار است. در مسائل اعتقادی، اخلاقی و سیاسی، فوق العاده و بسیار احترام برانگیز و دوست داشتنی. همسرش و فرزندانش هم مثل خودش صمیمی، خونگرم و به فکر مردم. در خانۀ شان بروی همه باز و محبتشان بی دریغ. اگر بخواهی نمونۀ والایی از یک خانوادۀ اسوۀ را در زمان حاضر مثال بزنی همین ها هستند. حال، زمانه زمانه ای است که چنین انسان مومنی باید در زندان باشد. اکنون او به مرخصی آمده است و باید که به دیدنش بروم. زنگ می زنم. خانم مجردی برمی دارد، "الهۀ مادر". می گوید محسن ساعتی بیش در منزل نخواهد بود و قرار گذاشته بدیدن خانوادۀ هدی صابر برود. هم بندی شهیدی که خود اسطوره ای بود. گفتم پس توفیق مضاعف برای من است. می آیم تا با هم برویم.
 دقایقی پس از آنکه به منزلشان رسیدم صفائی فراهانی هم بدیدن محسن آمد. او هم اشتیاق داشت بدیدن خانوادۀ هدی بیاید. با هم رفتیم.
صفائی برای صابر خیلی متأثر بود. گفتم مثل خودت بود جدی و پای کار. گفت سابقۀ آشنائی من با صابر خیلی قدیمی است و در حوزۀ فوتبال با هم همکاری داشتیم. در اکثر مدتی که پیش خانوادۀ هدی نشسته بودیم  صفائی سرش پائین و متأثر بود. شباهت زیادی بین شخصیت آن دو می دیدم. آدمهای جدی و صادق، و در انجام کار و وظیفه سخت گیر و دقیق. صفائی را از نزدیک می شناختم ولی هدی را نه. بیشتر، وصفش را شنیده بودم و این روزها بعد از شهادتش خیلی بیشتر.
]]></description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/07/post_225.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/07/post_225.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Wed, 20 Jul 2011 21:21:04 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مظلوم فرماندۀ سپاه!!</title>
         <description>شب گذشته در مرقد امام میهمان حاج سید حسن آقای خمینی بودیم. دکتر ظفرقندی، دکتر مهدوی، دکتر رئیس کرمی، دکتر آشفته، دکتر آخوندی و من. نماز جماعت را در حرم پشت سر ایشان خواندیم و پس از زیارت امام عازم دفتر در جوار حرم شدیم. نیم ساعتی طول کشید تا بتوانیم از میان ازدحام مردم که پشت در خروجی به سمت دفتر اجتماع کرده بودند تا حاج حسن آقا را ببینند عبور کنیم. آنهم با کمک حاج آقا دعائی که الحق انسان فوق العاده ای است. محبت و توجه بی ریای او به هر آن کس که به توجه یا محبتی نیازمند است و مورد غفلت واقع شده است، زبانزد است. ما را که در پشت جمعیت مانده و منتظر بودیم تا پس از متفرق شدن آنها پیش برویم و خود را معرفی کنیم، معرفی کرد و از در عبور داد.
این دیدار پس از آن شکل گرفت که با واسطه ای از حاج  سید حسن آقا خواسته بودیم در مجمع عمومی سالانه انجمن اسلامی جامعۀ پزشکی ایران که امروز صبح برگزار شد سخنرانی کند. عذر خواسته بود ولی دعوت کرده بود چند نفری را شب گذشته در مرقد میهمان ایشان باشیم. اشتیاق مردم که بسیاری از آنها از شهر های دور و نزدیک و حتی خارج از کشور آمده بودند برای دیدن و مصافحه با ایشان عملاً مانع از آن شد که در داخل صحن مرقد به ایشان نزدیک شده و سلام علیک بکنیم.
</description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/07/post_224.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/07/post_224.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">daily</category>
        
        
         <pubDate>Fri, 08 Jul 2011 15:12:25 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آزادی در رسانه</title>
         <description><![CDATA[<em>مطلب زیر را به عنوان مقدمه و کلیات دیدگاه خودم در رابطه با عنوان " آزادی رسانه" که موضوع مناظره ای که قرار بود بعنوان کرسی آزاد اندیشی و به دعوت نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه آزاد تهران جنوب برگزار شود نوشته و آماده کرده بودم ولی از آنجا که آقای شریعتمداری، مدیر مسئول کیهان، طرف دیگر مناظره ساعتی پیش از برگزاری آن، اعلام انصراف نمود مناظره انجام نشد. متن کامل این مطلب که در روزنامۀ اعتماد مورخ 4/4/90 چاپ شده است  در پی می آید</em>.

عصری که در آن بسر می بریم عصر ارتباطات است. اگر چه بشر دستاوردهای علمی و تکنولوژیکی متعددی در دهه های اخیر داشته است اما مهمترین آنها توسعه تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات است که جامعه بشری را دستخوش تحولات عمیق نموده است. برای تبیین این تکنولوژی ابتدا از واژه IT یا Information technology  استفاده می شد ولی بدلیل اهمیت ارتباطات که همراه این تکنولوژی توسعه یافت اکنون از ICT یا Information and communication technology استفاده می شود. رسانه که یک ابزار است در گذشته بطور عمومی دارای یک جریان یک سویه بود یعنی افراد یا مجموعه هایی از مردم یا حکومت ها این ابزار را بکار می بردند تا پیامهای خود را به مخاطبان برسانند. تا پیش از پیدایش و گسترش اینترنت، رسانه ها علی الاطلاق، اعم از رادیو، تلویزیون و مطبوعات، چنین بودند.آنها توسط خبرنگاران و نویسندگان اختصاصی خود و یا خبرگزاری ها تغذیه می شدند. این خبرنگاران و نیز سایر تولیدکنندگان پیام و اطلاعات گزینش شده و آموزش می دیدند تا در جهت خواست و اراده صاحبان این رسانه ها و سیاست های ابلاغی آنها عمل کنند. علاوه بر اینکه ارسال کننده پیام گزینش می شد، خبر و اطلاعات نیز از فیلتر سیاست و سلیقه صاحبان و متولیان رسانه عبور می کرد و به مخاطب می رسید. حوزه انتخاب مخاطب و محل اثر او محدود بود به اینکه به کدام رسانه مراجعه و یا از کدام رسانه استفاده کند. وی سپس براساس میزان اعتمادی که به آن رسانه داشت پیام ها را مورد ارزیابی و پذیرش قرار می داد. مفهوم آزادی در این رسانه ها که همچنان نیز به حیات خود ادامه می دهند تابعی از سلیقه ها و سیاست ها است. رسانه های حرفه ای برای جلب اعتماد بیشتر مخاطبان تلاش می کنند آنها را متقاعد کنند که صرفاً براساس ضوابط حرفه ای رسانه عمل می کنند و فیلتر های کمتری را بر اخبار و تحلیل آنها اعمال می کنند. با اینحال روشن است که هیچکدام از این رسانه ها کاملاً آزاد، به معنای عدم دخل و تصرف در بیان و انتقال واقعیت، نیستند و در چارچوب منافع صاحبان خود عمل می کنند.
]]></description>
         <link>http://gollejeh.ir/2011/06/post_223.shtml</link>
         <guid>http://gollejeh.ir/2011/06/post_223.shtml</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">note</category>
        
        
         <pubDate>Sat, 25 Jun 2011 13:35:37 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

